تبلیغات
لوحِ سفید - وبلاگ امین هوشمند
منوی اصلی
لوحِ سفید - وبلاگ امین هوشمند
یک زبان‌شناسِ بلاگر؛ سعی دارد حرف‌های جدی بزند
  • نوشته ویل سلف / ترجمه امین هوشمند

     

    در نمایشنامه «سفرها» اثر تام استاپارد مفتش خبیث از جیمز جویس می‌پرسد در خلال جنگ بزرگ چه کردی، و او جواب می‌دهد: «اولیس را نوشتم». همین سوال از لویی فردینان سلین هم پرسیده شد که جواب داد: «اطلاعات لازم برای نوشتن «سفر به انتهای شب» را گردآوری می‌کردم». با اینحال وقتی در حال خواندن رمان نه چندان خوشایند سلین هستید به خاطر چروک شدن یقه لباستان و همینطور فراموش کردن این نکته که تازه یکی از دوازده تقابل آتشین اوست بخشیده خواهید شد. با اینحال این نبرد سلین اصلاً‌ قابل شناسایی نیست، گورستان گلی که توسط رمارک شاعر بریتانیایی تصویر شده ولی آزادانه نیست و توسط تصاویری هذیانی و نامفهوم قابل رویت هستند، روستایی که در آتش شعله می‌شود و تقابل جنگجویان خائن و بزدل را نشان می‌دهد. این همان گویا، طراح انیمشن کارتون تام و جری است.

    با اینحال «سفر به انتهای شب» اخیراً در نسخه‌ای جدید که اولین و بهترین رمان مربوط به جنگ جهانی اول هست منتشر شده است. همان اندازه که به رقص مدرن سنت وایتوس آلوده شده است، همان اندازه نیز ترس از مرگ بی‌رحمانه را تجربه می‌کند. در میانه روایت ضدقهرمان داستان، فردینان باردامو با همزاد خود روبینسون، همان کسی که در میانه جنگ آشنا شده بود دوباره متحد می‌شود. هر دوی آنها اکنون به دنبال زندگی رقت آمیز خود در کوچه پس کوچه‌های پاریسی رانسی هستند؛ باردامو به عنوان یک دکتر قمارباز کوچک و روبینسون که از سرفه کردن زیاد در حال جان دادن است. همراهی رابینسون توسط باردامو به خانه‌اش در یک شبی باعث شد متوجه شود که دوستش چرا باید تحت مراقبت قرار بگیرد: «من به تو می‌گویم ... چون مردم هیچ مشکلی ندارند، آنها دیگر نمی‌ترسند ... مخصوصاً بعد از شروع جنگ ... می‌دانم آنها هم فکرش را می‌کنند ... نمی‌توانند همیشه به جواب برسند ... ولی می‌دانم که آنها هم فکر می‌کنند ... تا زمانی که زنده هستند، آنها هم به کشتن تو فکر می‌کنند». این همان پارانویایی است که تبدیل به امضای سلین شده و در گستردگی فاصله‌های «سفر» حکمرانی می‌کند. تاریکی بر چهره دنیا چیره شده است و تنها راه فرار نه، بلکه مرگ است.

    سلین که با نام اصلی لویی فردینان دیتوش در سال ۱۸۹۴ به دنیا آمد خودش در جنگ مجروح شده بود. بعد از تحصیلات ابتدایی که داشت به پیاده نظام ملحق شد که البته خدمت متفاوتی را هم تجربه کرد. اکثر تکامل شخصیتی باردامو بازتاب تجربیات پساآخرالزمانی خود سلین بودند. بعد از جنگ، سلین به عنوان دکتر تعلیم یافت و در لیگ نوظهور ملی در کلونی‌های مستعمره فرانکفون آفریقایی خدمت کرد. او قبل از بازگشت به فرانسه و خدمت به هم کیشانش برای درمان ساس و سفیلیس، به مدت کوتاهی در آمریکا زندگی کرد.

    ولی اگر این بیوگرافی هراسی متنوع و دلسوزانه از جهان به نظر بیاید، از دنیای تاریکی که سلین قصد ترسیمش با رنگ‌هایی تاریک در وسعتی بزرگ را داشت خیلی فاصله دارد. ترسی صریح بر تحقیر خود اعتراف می کند، که - علیرغم شهرتی که بعداً به عنوان یک ضدیهودی خشمگین بدست می‌آورد همه طبقات و نژادهای به حاشیه رانده شده را مورد هدف قرار می‌دهد. در واقع اگر «اولیس» یک رمان بزرگ مدرنیستی برای الهام جنبه‌های انسان‌گرایانه بود، «سفر به انتهای شب» آنتی تزی برای این ادعاست؛ جریانی از آگاهی اشتباه، که تقریباً به هر احساس مشترک و گرمای وجودی بی‌اعتناست. من می‌گویم به خاطر این است که سلین نقاط ضعفی هم داشت، که نمونه بارزش برای کودکان است. مثلاً در مورد باردامو وقتی برادرزاده دربان می‌میرد؛ «این اتفاق برای مخاطب آن چنان ملموس مانند فقدان یک فرد بزرگسال نیست. در غیر این صورت شما به خود می‌گویید، یک انسان متعفن کمتر بر روی زمین، ولی وقتی پای یک کودک در میان باشد نمی‌توانید هرگز اینچنین مطمئن رفتار کنید. همیشه آینده‌ای هم در کار است».

    سلین همچنین به فصاحت گفتار به شیوه زنانه هم آشنایی داشت با این حال باردامو نمی‌توانست جذابیت‌های زنانه را «هنوز چیز حساسی در مورد او وجود داشت و حرکاتش همان چیزی بود که باید از نگاه جنسی برای یک زن مناسب باشد» بدون توضیح در صفحه‌های بعدی انتقال دهد.«من دوست داشتن او را ورانداز کنم، ولی او خون زیادی از دست می‌داد، مایع چسبنده‌ای آنجا بود و من چیزی در واژن او نمی‌دیدم. لخته‌های خون. خون بود که شر شر از بین پاهایش مثل بریده شدن گردن کلنلی در جنگ سرازیر می‌شد». این مانند تمرین‌های پزشکی بود که سلین برای تسلی خاطر خودش و مواجه با شوک آن لحظات به خود تحمیل می‌کرد.

    چه چیز دیگری در «سفر به انتهای شب» برای تسکین سلسله طعنه‌ها ، مطابقت‌ها و توهین‌های ناخوشایند وجود دارد که سلین علیه جهان اقامه می‌کند؟ یک مساله بزرگ. موعظه‌های زیادی حداقل یکی در هر صفحه وجود دارد که از علاقه لاروشفوکو به ال اس دی مواد روان گردان   اشاره می‌کند. « از آنجایی که ما چیزی جز بسته‌های احمق و نیمه پوسیده نیستیم، همیشه باید با احساس روبرو شویم». سلین انتقادات ویران کننده‌ای به مسیحیت، کاپیتالیسم و سوسیالیسم وارد می‌کند نظام باوری دزدسالاری تلاش می‌کند تا فقط در جایگاه فقیر و غنی در جایگاه غنی باقی بماند. ولی آزادی خواهانی از هر طیف شامل ویلیام ولمن که یادداشتی برای نسخه جدید کتاب «la patrie» نوشته به اشتباه سلین و اندیشه‌هایش را متعلق به سیاست‌های خودخوانده می‌دانند. برخلاف انتقادهای امپریالیستی از خوانش متونی مانند «در قلب تاریکی» که در ایالات متحده رخ می‌دهد تا به اثر «امریکا» کافکا و حتی بخش مربوط به جنگ و اثر «سرباز خوب شوایک»، «سفر به انتهای شب» هیچ فریب سیاسی ندارد. بلکه این رمان تلاش پر حرارتی است برای گنجاندن خودآگاهی یک انسان در بهبوبه جنگ که زیر فشار مرکزی کاپیتالیسم، امپریالیسم، مصرف گرایی و مجوز گرایی در حال انفجار است. در این راستا سلین انتظار گزاف گویی‌های غیرسیاسی «ضربه‌های امریکایی» تقریباً نزدیک به وضعیت مارکسیستی از اگزیستانسیالیست‌ها و سورئالیست‌ها فرانسوی را دارد.

    «سفر به انتهای شب» در سال ۱۹۳۲ منتشر شد و مثل بمب در محافل ادبی پاریسی و همینطور بازار فروش کتاب صدا کرد و برنده جایزه گونکورت شد. با این وجود هیچ تمجیدی نمی‌تواند گناه بازمانده از سلین یا تلخی آن را بکاهد تلخی که تنیده در نثری خاص به جای یک متن عمومی و شاعرانه است.

     

    آخرین ویرایش: 1398/08/11 04:45 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • ادوارد سعید در میان سال‌های ۱۹۷۹ تا ۱۹۸۱، در چهار مقاله که در مطبوعات آمریکایی منتشر شدند، عملکرد رسانه‌های آمریکایی در انعکاس اخبار مربوط به جهان اسلام، انقلاب اسلامی ایران و تسخیر سفارت آمریکا در تهران را تحلیل کرد. تمایز برداشت‌های سعید از این وقایع در قیاس با دیگر تحلیلگران غربی و نقدش به رسانه‌های آمریکایی ناشی از این بود که او به نقش ایالات متحده در سیاست‌های داخلی ایران توجه می‌کرد. سعید، در این مقالات، آنچه آمریکاستیزی ایرانیان نامیده می‌شد را با توجه به مسائلی نظیر اهمیت استراتژیک ایران به عنوان منبع انرژی برای ایالات متحده، کاپیتولاسیون، نقش سیا و موساد در تاسیس ساواک و تربیت نیروهای آن تبیین می‌کند.


    سعید در بخشی از این کتاب در دومین مقاله خود با نام «اسلام از منظر غرب» می‌گوید: «از بسیاری جهات وضعیت واقعی امروز ما شباهت هراس‌انگیزی به نمونه‌های انگلیس و فرانسه قرن نوزده دارد. حتی اگر تجاوز نظامی اتفاق نیفتد، پیامدهای این امر گسترده خواهد بود. اسلام برای اروپا و به طور کلی برای غرب به شکل ثابتی به عنوان یک تهدید نمایان شده است. امروزه این پدیده بیش از هر زمان دیگری نمایان است، چرا که از یک طرف، هم‌گرایی رسانه‌ای گسترده‌ای وجود دارد در مورد آنچه که ظهور، بازگشت یا طغیان اسلام نام گرفته است. از طرف دیگر چنین به نظر می‌رسد که بخش‌هایی از اسلام -در میان آنها فلسطین، ایران و افغانستان- که در دستخوش فرایندهای متفاوت و ناهمسان توسعه تاریخی شده‌اند هژمونی سنتی غربی (و به طور خاص آمریکایی) را به چالش بکشند. [...] بنابراین اسلام یا معادل توده نامتمایزی از نفت‌فروشان شمشیر به دست است و یا به سخنان رهبری اسلامی خلاصه می‌شود که از قضا در حال حاضر قربانی خارجی سهلی به شمار می‌آید».

    آخرین ویرایش: 1398/01/21 05:34 ق.ظ
    ارسال دیدگاه

  • بهانه یا بهتر بگم دغدغه‌ای که قسمت سوم لوح سفید رو تشکیل داد تماشای مناظره‌ای بود که توسط یک اندیشمند هلندی در حدود ۵۰ سال پیش برگزار شده. دیدن دو متفکر و فیلسوف معاصر کنار هم و شنیدن حرف‌های اونها پیرامون اصلی‌ترین سوال انسان برای من خیلی جذاب بود. پرسیدن و جواب گرفتن خودش نوعی تمرین کردن برای زندگیه. و وقتی با دو نفر که سوال‌ها و جواب‌هاشون زندگی و ماهیت انسان‌ها رو به چالش میکشه میتونه خودش موضوع مهمی باشه که در این پادکست بهش میپردازم. 


    متفکر با جهان هستی مواجه میشه و تلاش میکنه این مواجهه خودش رو زیر نظر یک نظام فکری سروسامان بده. این نظام مدعیه که مسائل بنیادین انسان رو بهتر از بقیه نظام‌ها درک کرده و فهمیده و حتی موفق‌تر از بقیه اونها میتونه این مسائل رو حل کنه و راهکار ارائه کنه. پس گفتگوی دو تا متفکر وقتی اتفاق میافته که روی مسئله مشخصی بحث کنن و هرکدوم از عینک خودشون به اون موضوع نگاه کنن و درباره‌ش حرف بزنن و نظرهای فرد مقابل رو مورد نقد قرار بدن. پس میشه گفت که گفتگوی دوتا متفکر نوعی رقابت نظام‌های فکری متفاوت روی یک مسئله مشترک هست.

    یکی از مهمترین و مشهورترین این گفتگوهای نظری در دوره معاصر ما جلسه‌ای هست که در سال ۱۹۷۱ در کالج فنی آیندهوون در هلند برگزار شد و میشل فوکو و نوآم چامسکی درباره «طبیعت بشر» با هم گفتگو کردن، یا بهتر بگم همدیگرو به چالش کشیدن. توی این جلسه مسئله مشخص و واحدی روی میز بود ولی تفاوت‌های بنیادین بین نظام فکری این دو نفر باعث شده بود که گفتگوی اونها پر از اختلاف نظر و بحث ریشه‌ای درباره اصل ماهیت بشر باشه.

    چامسکی زبانشناسی هست که معتقده در پس زبان‌های مختلف الگوی مشترکی وجود داره که اون فرد با خلاقیت خودش از اون استفاده و زبان رو تولید میکنه. به نظر چامسکی حوزه‌های دیگه‌ای هم از این الگو استفاده میکنن که مجموع همه این الگوها و طرح‌واره‌ها «ماهیت یا طبیعت انسان» رو تشکیل میده. تو اندیشه چامسکی «خلاقیت» کلید واژه هست و به نظر او یک فرد با کمک خلاقیت خودش، این الگوها رو استفاده میکنه و با جهان دور و بر خودش تعامل برقرار میکنه.

    اگر در مورد دستور زبانی که چامسکی معرفی میکنه توضیح بدم میشه گفت دستور زبان زایشی یا گشتاری تلاش میکنه نمونه‌هایی از آگاهی فطری و درونی فرد از دستور زبانی که در مغز تشکیل میشه رو بیان کنه. لفظ زایشی یا گشتاری هم به این خاطر بهش گفته میشه که شیوه تبدیل اون چیزی که توی ذهن ما میگذره رو به زبان گفتاری و نوشتاری نشون میده. این مفهوم سعی میکنه از طریق توصیف دستوری، معنای دقیق و واقعی اون چیزی که در ذهن ما میگذره رو که در پشت پرده کلمات و جملات هستن کشف و بیان کنه. مفاهیم بیان نشده‌ای که در پس ذهن ما وجود دارن و هنوز به زبان آورده نشدن ژرف ساخت و به مفاهیم و جمله‌هایی که در زبان ما جاری میشن ساخت گفته میشه. چامسکی اعتقاد داره که با دستور زبان زایشی هر انسانی میتونه با استفاده از قوانین خیلی محدود و کم بی‌نهایت جمله و مفهوم تولید کنه و در شرایط مختلف از اونها استفاده ببره.

    در مقابل، فوکو ولی فیلسوفی هست که از اپیستمه حرف میزنه. در تعریف مرفولوژیک یا ریخت شناسی که فوکو ارائه میده، قالب‌های معرفتی مختلفی معرفی میکنه که مجموعه اونها رو اپیستِمه یا شناخت و صورت بندی دانایی نامگذاری کرده که یعنی هر یکی از دوران‌های مختلف تاریخی، ترکیب خاصی از دانش اجتماعی و فردی ایجاد میکنن که در سه شناخت مهم از نظر فوکو خلاصه میشن؛ دانش موجودات زنده، دانش قوانین زبانی و دانش امور اقتصادی. اپیستمه یا شناخت دانایی شرایطی رو تعیین میکنه که روی جهان گسترده میشه و بخش‌هایی از اون رو آشکار میکنه و بخش‌هایی رو هم می‌پوشونه.  

    این تفسیر بعدتر هم توسط جودیث باتلر تو کتاب «سخنرانی هیجان‌انگیز» استفاده شده تا مفهوم کنش گفتاری یا Speech-act Theory از منظر سیاسی مورد بحث قرار بده. همینطور هم میشه اپیستمه‌ای که فوکو تعریف کرده رو با پارادایم مفهومی توماس کان و ژان پیاژه مقایسه کرد. فوکو اعتقاد داره که هر فرهنگی فقط یک اپیستمه داره که محدوده شناخت در اون فرهنگ رو تعیین میکنه.

    نظرات و اندیشه‌های این دو متفکر به قدری با هم متفاوت بود که وقتی تو سال ۱۹۷۱ در کالج فنی آیندهوون کنار هم میشینن تا درباره طبیعت بشر حرف بزنن فونس الدرز مجری این برنامه میگه چامسکی و فوکو انگار توی دو تا دنیای فکری مختلف زندگی کردن. ولی هر دو یک ویژگی مشترک دارن که صرفاً به اندیشه بسنده نکردن و وارد کنش‌های سیاسی هم شدن.

    چامسکی یکی از پیشروترین معترضا به جنگ آمریکا در ویتنام بوده و بارها اعتراض خودش رو هم در خیابان نشون داده و هم به گفته خودش دست به نافرمانی مدنی زده. فوکو هم پای ثابت تظاهرات ضد دولتی فرانسه بوده و حتی چندباری هم بازداشت شده. با این پیشینه که این دو متفکر داشتن وقتی در این مناظره از مفهوم انتزاعی طبیعت بشر صحبت میکنن ناخواسته وارد چارچوب سیاسی هم میشن.

    چامسکی در قسمت اول این مناظره میاد بین «خلاقیت» و «ماهیت» انسان ارتباط ایجاد میکنه. یعنی چی؟ چامسکی اعتقاد داره جامعه‌ای رو میتونیم ایده‌الی و آرمانی در نظر بگیریم که اولین نمود اون تجلی ماهیت انسانی باشه. یعنی انسان در اون جامعه دارای یک ارزش از قبل تعریف شده باشه. یعنی یک انسان از بدو تولد تا زمان مرگش با هیچ نوع مانعی برای بروز و نشون دادن خلاقیت‌هاش مواجه نشه. وقتی این اصل در تفکر چامسکی خیلی پر رنگ حضور داره، خودش هم به فکر تمرکز زدایی از سیاست و مشارکت مردمی در جامعه به وسیله اجتماعی کردن همه امور هست. 

    چامسکی معتقده جامعه‌ای که دچار استبداد و زورگویی شده باشه، در واقع خواسته یا ناخواسته باعث میشه خلاقیت‌های فردی در آدم‌های اون جامعه هم سرکوب بشن. اون معتقده که آزادی سرشت انسانی، باعث میشه انسان به رشد و بالندگی در خلاقیت دست پیدا بکنه و اگر نشد، مجبوره بر علیه محدودیت‌هاش تغیان کنه و اونها رو کنار بزنه.

    در مقابل همین نظر چامسکی، فوکو وارد عمل میشه و ادعا میکنه قدرت سیاسی فقط توسط دولت یا اهرم تنبیهی مثل پلیس اعمال نمیشه بلکه نهادها و حتی مفاهیم دیگه‌ای هم هستن که قدرت سیاسی رو بر خلاف ظاهرشون تعیین و هدایت میکنن. فوکو معتقده که یکی از مهمترین مفاهیم «عدالت» هست که به عنوان یک نوع اهرم فشار برای کنترل قدرت سیاسی در یک جامعه ایده‌آل به کار میره که در واقع هیچ نوع قدرت سیاسی از خودش در مقابل نافرمانی‌های فردی و مدنی نداره.

    با این تفسیر اگه شناخت رو یکی از مصادیق اصلی تعامل و ارتباط با جهانی که توش زندگی میکنیم بدونیم، آیا انسان میتونه با خلاقیت، مرزهای دانش خودش رو جابجا کنه؟ یا اینکه اپیستمه حد و مرز دانش انسان رو از قبل تعیین کرده؟

    در تکمیل این قسمت که با موضوع مناظره دو تا فیلسوف مهم قرن معاصر ما در مورد طبیعت بشر بود، من فیلم مناظره با زیرنویس انگلیسی رو در کانال قرار میدم. همینطور کتاب متن کامل مناظره این دو نفر که به زبان انگلیسی منتشر شده رو هم برای مطالعه کساییکه دوست دارن در کانال میذارم. امتیاز این کتاب اینه که چندتا مقاله اضافی هم در سالهای بعد از این مناظره برای تکمیل کردن گفته‌هاشون منتشر شده که توی این کتاب وجود داره. همینطور متن ترجمه فارسی این مناظره که تو شماره ۵ مجله بیدار در سال ۱۳۷۹ چاپ شده رو هم در کانال میذارم. امسال هم یک کتاب منتشر شد که در واقع ترجمه کتاب انگلیسی متن مناظره هست که به نظرم مجموعه ارزشمندیه که توسط انتشارات مصدق وارد بازار شده. لینک معرفی و خرید این کتاب رو هم براتون توی کانال میذارم تا به راحتی به همه فایل‌های مرتبط با این قسمت دسترسی داشته باشید.


    شنیدن پادکست «لوحِ سفید» در پلتفرم‌های زیر ممکن شده؛

    Podbean | TuneIn | Anchor | Overcast | Castbox | Pocket Casts | Stitcher | Google Podcasts | Spotify | Apple Podcasts | Radio Public | Breaker | RSS Feed
    آخرین ویرایش: 1398/01/13 04:15 ق.ظ
    ارسال دیدگاه

  • در قسمت اول پادکست آپوستروف به سراغ ادبیات آمریکا رفتیم. داستان «به اصطلاح، پدر» اثر یکی از نویسنده‌های کمتر شناخته شده سبک مدرنیسم هست که شنیدن و شناختنش خالی از لذت نیست. چارلز بکستر یکی از دوست‌داشتنی‌ترین نویسنده‌های معاصر کمتر شناخته شده ادبیات آمریکا هست


    صفحه ویکی‌پدیای نویسنده

    مصاحبه نویسنده با مجله پیف

    مصاحبه نویسنده با وبسایت پاولز

    صفحه فیلم ضیافت عشق


    موسیقی‌های استفاده شده در این اپیزود اثر گلن میلر

    آخرین ویرایش: 1398/01/13 04:12 ق.ظ
    ارسال دیدگاه

  • «من در واژه‌سازی از روش‌ها و مایه‌ها و مدل‌هایی که دانشوران و کوشندگانِ فرهنگیِ دو-سه نسل پیش از من فرا آوردند، بهره گرفته‌ام و از ایشان بسیار چیزها آموخته‌ام. اما در جایگاهِ یک شاگردِ سپاسگزار و وفادار بی‌کار ننشسته‌ام و در جهتِ پیش‌بردِ آرمانِ ایشان، که توانمند کردنِ زبانِ فارسی برایِ پاسخگویی به چالش‌هایِ دنیایِ مدرن بوده است، بسی بر دست‌آوردهایِ ایشان افزوده‌ام؛ و امروز با پشتِ سر گذاشتنِ بیش از چهل سال کار-و-کوشش و تألیفِ چند فرهنگ و چند کتاب در بابِ مسائلِ زبانی و فرهنگی‌مان، با همه رنج‌هایی که کشیده‌ام و تنگناهایی که برایِ انجامِ چنین وظیفه‌یِ خود-گُزیده‌ای با آن‌ها رو به رو بوده‌ام، کاری کرده‌ام که هیچ جزئی از آن جایِ پشیمانی ندارد، از جمله ساختنِ واژه‌یِ گفتمان، که در زبانِ بخشِ بزرگی از اهلِ علومِ انسانی با بارِ یک مفهومِ علمیِ استوار در جایِ خود ایستاده است».

    این بخشی از گفتگوی اینترنتی مجله نگاه نو بود با داریوش آشوری در شماره نود و ششم - زمستان سال ۱۳۹۱ در تهران.


    در اپیزود اول پادکست لوح سفید سعی کردم در مورد فرضیه‌هایی که برای شکل‌گیری زبان در طول تاریخ مطرح شده بپردازم. از فرضیه‌های علمی تا فرضیه‌های مذهبی و جغرافیایی. انواع الگوهای زبانی رو مرور کردم و تلاش‌های مختلفی رو در طول تاریخ برای مطالعه علمی زبان مطرح کردم. همینطور زیرشاخه‌ها و حوزه‌های بینارشته‌ای که بعد از شروع فعالیت رشته زبانشناسی به وجود اومدن رو هم مرور کردم. ولی در این قسمت قصد دارم به موضوعی بپردازم که شاید مهمترین بخش یک مجموعه زبانی هست. مبحثی که تمامی ادراکات زبانی و ذهنی از این بخش نشأت میگیره.

    گفتمان اصطلاحی هست که در رشته‌های مختلف مثل فلسفه، انسان‌شناسی، جامعه‌شناسی و زبانشناسی به صورت گسترده استفاده میشه و دانشمندها و فیلسوف‌ها دیدگاه‌های مختلفی درباره دامنه، مفهوم و مهمتر، نقش و کارکرد اون مطرح کردن. یکی از مهمترین تعریف‌های مفهوم گفتمان توسط داریوش آشوری مطرح شده. اون مفهوم گفتمان رو به معنای مجموعه‌ یا دستگاهی بینشی در نظر میگیره که از طریق واژه‌ها و گفتارهای نهادینه شده در دل زبان میتونه در ذهنیت‌ها اثر بذاره و حتی آگاهی یک دوره تاریخی رو تحت تاثیر قرار بده و روش سایه بندازه بدون اینکه کاربرهای اون زبان نسبت به ذهنیت و خصلت خاص تاریخی اون خودآگاه باشن.

    در تعریف دیگه‌ای که از مفهوم گفتمان ارائه شده به پرداختن مفصل و جز به جز یک موضوع در قالب نوشتار و گفتار اشاره میشه. یعنی به کار بردن زبان در گفتن و نوشتن برای پدید آوردن معنا و مفهوم. گفتمان با جنبه عملی یک زبان سر و کار داره و فاعل یا روایتگر با عبور کردن از واژه‌ها به صورت آگاهانه یا ناآگاهانه به ساختار زبان تاثیر میذاره و اون رو به کنترل خودش درمیاره و به صورتی که خودش میپسنده به پیش میبره.

    گفتمان از واژه فرانسوی Discourse و لاتین Discursus به معنی گفتگو ریشه گرفته. دیسکورس یا گفتمان بعد از دهه شصت میلادی در علوم انسانی، هنر و ادبیات استفاده گسترده‌ای داره. تا اواخر قرن نوزدهم مفهوم گفتمان بیشتر در مورد نظام ارائه بحث در مورد یک مسئله خاص استفاده میشد و محدود به نوشتار و تا حدی هم شیوه بیان بود. ولی در زبانشناسی جدید، فردینان دوسوسور گفتمان رو به معنی کاربرد فردی زبان یا فعلیت یافتن زبان استفاده کرده. در دوران معاصر، زبانشناسی انگلوساکسون از دیسکورس یا گفتمان به عنوان «زمینه معنایی بحث» یاد میکنه.

    واژه «گفتمان» در زبان فارسی برای اولین بار توسط داریوش آشوری به وجود اومد. اون برای اولین بار معادل فارسی دیسکورس رو در مقاله «نظریه غرب زدگی و بحران تفکر در ایران» در نشریه ایران نامه منتشر کرد تا زبان فارسی بتونه یک کلمه برساخته جدید رو در مفهوم کاملا نو در اختیار داشته باشه. فایل این مقاله رو هم در کانال تلگرام پادکست قرار میدم و میتونید ازونجا مطالعه کنید. قبل از داریوش آشوری، کلمه دیسکورس تو مفهومی به غیر از گفتمان و چیزی که قبلا گفتم ارائه میشد؛ مثل گفتار، سخن، درس و بحث، سخنرانی، نطق و کلمه‌هایی شبیه به این.


    معمولا در زبانشناسی به واحدهای زبانی بزرگتر از جمله کلام یا گفتمان میگن، که این تعریف هم بین زبانشناس‌های قدیمی (یا همون نحویون) و زبانشناسان جدید، متفاوت هست. تعریف‌های مختلفی برای گفتمان ارائه شده. مثل اینها؛

    • به هر گفتاری میشه کلام گفت، چه با معنی چه بی معنی. (مثل کلمه پادکست یا تسکداپ (که یک کلمه بی‌معنیه))
    • هر گفتاری که مسند و مسندالیه داشته باشه پس کلام هم هست.
    • اگر بعد از گفتن چیزی سکوت و مکث کنیم، پس اون کلام هست.

    از دید زبانشناسی کلام دارای معانی مختلفی هست؛ حالت locutionary یا معنای دقیق؛ مثلا وقتی میگیم هوا خیلی گرمه، منظورمون اینه که واقعا هوا گرمه. حالت دوم illocutionary یا معنای اجرایی؛ مثلا وقتی میگیم میشه لطفا کولر رو روشن کنی؟ منظورمون اینه که هوا گرمه ولی مستقیم بهش اشاره نمیکنیم. سومین حالت perlocutionary یا متقاعد کردن در معنی، مثلا میگیم من یه کتاب از جویس دارم. میخوای بخونیش؟ در واقع با این کلام ما سعی میکنیم مخاطبمون رو متقاعد کنیم که کاری رو انجام بده.

    خب با این تعاریف میشه اشاره کرد که گفتمان چیزی هست که یک چیز دیگه رو تولید میکنه و نه چیزی رو که در خود، از خود و برای خود به وجود آورده. این چیزی که میشل فوکو بیان کرده رویکرد تاسیسی گفتمان هست. اون اعتقاد داشت که زبان حقیقت جهان رو بیان نمیکنه بلکه بازتاب و بازنمایی هست از تجربه شخصی افراد که الزاماً نه درست هست و نه غلط. اون در مطالعات انسانشناختی خودش مگفته بین استفاده از زبان و قدرت، نوعی همبستگی وجود داره به طوری که زبان برای افراد قدرتمند و صاحبان امتیاز خاص، جنبه ابزاری داره و همین زبان یا گفتمان به حفظ پایگاه اجتماعی و سیاسی اونها کمک میکنه. فوکو اعتقاد داره اسناد تاریخی همشون ذهنی و تحریف شده هستن و در واقع جهان بینی و بازتاب قضاوت ذهنی  نویسنده از رخدادهای تاریخی رو نشون میدن.

    بعد از فوکو فرد دیگه‌ای که به مسئله گفتمان اهمیت داد و اون رو تحلیل کرد میخاییل باختین بود. اون مفاهیم مهمی در زبانشناسی مطرح کرد که به نظرم مرورشون میتونه به درک بهتر مفهوم گفتمان کمک کنه.

    در کتاب به سوی فلسفهٴ کنش، باختین طرحی ساختاری از روان انسانی ارائه میده که از سه مؤلّفه تشکیل شده: «من­ برای­ خودم»، «من­ برای ­دیگری» و «دیگری ­برای ­من». من برای خودم، منبع غیرقابل اعتماد برای هویت شخصی یا تشخص هست. باختین استدلال میکنه که من برای دیگری هست که از طریق اون موجودات انسانی فهمی از هویت شخصی رو پرورش میدن، چون که من برای دیگری مثل اختلاط بدون مرز از روشی که دیگران من را قضاوت میکنن عمل میکنه. در مقابل، دیگری برای من، بیان کننده روشی هست که توسط اون دیگران دریافت‌های من رو از خودشون در هویت شخصیشون جا میدن. هویت اونطوری که باختین اینجا توضیح میده صرفا به فرد تعلق نداره، و متعلق به همه و بین اونها مشترک هست.

    باختین همچنین معتقد بود که زبان بی‌طرف نیست. در سال ۱۹۳۴ مقاله‌ای به اسم «گفتمان در رمان» منتشر میکنه و در اون به ناهمگونی زبانی که شامل چشم انداز، ارزیابی و موقعیت‌یابی ایدئولوژیک میشد میپردازه. به اعتقاد باختین، هر واژه به گونه ناگشودنی محصور در زمینه‌ای هست که در اون زیست میکنه.

    حالا اگه بعد از باختین دوباره به میشل فوکو برگردیم و گفتمان مطرح شده از دید اون رو بازتعریف کنیم به پروسه مشخصی خواهیم رسید. فوکو تحلیل گفتمان رو در تمرکز بر قدرت و ارتباطات ناشی از قدرت تعریف میکرد. در پروسه تحلیل گفتمان فوکو، اول به چگونگی خلق گفتمان توجه میکنیم. مرحله دوم به چه چیزی گفتن و چه چیزی نگفتن میرسیم. در مرحله سوم به فضای ایجاد گفتمان دقت میکنیم و دست آخر، همزمانی تولید گفتمان و مطالب پیرامونی رو مورد بحث قرار میدیم.

    به صورت کلی، چه از دید باختین و چه از عینک فوکو، تحلیل گفتمانی به نحوه بازتولید قدرت اجتماعی و سیاسی به وسیله متن و گفتگو میپردازه و همونطور هم که قبلا اشاره کردم، همین باعث به قدرت رسیدن طبقه خاصی میشه که متمایز از سایر مردم هستن.

    انتهای اپیزود. چیزی که شینیدید اپیزود دوم پادکست لوح سفید بود. قبل از اتمام این قسمت، میخواستم یک نکته‌ رو بگم. در کنار بحث زبانی و زبانشناسی، من به شخصه به داستان و قصه هم علاقه دارم و تحلیلی هم که از پدیده قصه دارم اون رو به عنوان یک نشانه زبانی نشأت گرفته از یک کانتکست اجتماعی و جغرافیایی خاص میدونم که یک گفتمان منحصربفردی رو داره. برای همین تصمیم گرفتم پادکستی موازی با لوح سفید به اسم «آپوستروف» تولید کنم که در اون فقط و فقط به داستان و داستانخوانی میپردازم. و تلاشم این خواهد بود که داستان‌های کوتاهی رو که در ایران ترجمه نشدن، ترجمه کنم و با یک روایت ساده در پادکست آپوستروف تعریف کنم. احساس میکنم درهم آمیختگی زبان و قصه میتونه به ته نشین شدن و درک درست ما از مفهوم زبان کمک کنه. اپیزود اول پادکست آپوستروف بزودی منتشر میشه و در فید لوح سفید قرار میگیره و لینک‌های دسترسی هم توی توییتر و کانال تلگرام لوح سفید منتشر میشن تا اگه دوست داشتین اونیکی پادکست رو هم دنبال کن    ین. پس تا اپیزود بعدی شاد باشین و بقیه رو هم شاد کنید.


    شنیدن پادکست «لوحِ سفید» در پلتفرم‌های زیر ممکن شده؛

    Podbean | TuneIn | Anchor | Overcast | Castbox | Pocket Casts | Stitcher | Google Podcasts | Spotify | Apple Podcasts | Radio Public | Breaker | RSS Feed
    آخرین ویرایش: 1398/01/13 04:07 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • این روزها وقتی به پادکست‌های مختلف فارسی سر می‌زنم، مبنای اصلی شکل دادن این محتوای صوتی با افتخار از سوی راوی، یک مقاله انگلیسی زبان عنوان می‌شود که گویی اگر زبانم لال سواد مکتبی نداشته باشیم برای دانستن زبان فرنگی، فقط و فقط این پادکست‌ها هستند که شاهراه انتقال علوم خواهند بود.

    بدعت عجیبی بین پادکست‌سازهای جوان گذاشته شده است. اینکه قصد کنید محتوای صوتی بسازید، حتماً یک منبع انگلیسی‌زبان (نه زبان دیگری) انتخاب کنید، وقتتان را صرف ترجمه و ویراستاری آن بکنید و در نهایت با گوشی همراه یا یک میکروفن آن را قصه‌وار و با لحن عامیانه روایت کنید. ملغمه همه این‌ها برآیندش می‌شود؛ پادکست فارسی(ایرانی). حالا کمی بیایید با خودمان رو راست‌تر باشیم؛ چرا هر محتوای نوشتاری ارزش پادکست شدن ندارد؟

    قطعاً رسانه‌های بزرگ دنیا و همینطور مجله‌ها و وبسایت‌های آنلاین زیرمجموعه‌شان، قبل از اینکه مدیوم پادکست و محتوای صوتی به ایران وارد شود، با این پدیده آشنا بوده‌اند و شاید هم تا به امروز تولید محتوای صوتی هم انجام داده‌اند. ولی پرسش مهم این است، که آیا آنها عقل‌شان نرسیده مقاله‌ای که نویسنده با زحمت و مشقت و همچنین مطالعه و کار میدانی فراوان تهیه کرده و به رشته تحریر درآورده را قبل از چاپ (Print) یا حتی به جای چاپ، روخوانی و پادکست کنند؟ خب، قطعاً به فکرشان رسیده و حتی خیلی هم آزمون و خطا کرده‌اند و امتحانش را پس داده‌اند. ولی چرا مجله‌های بزرگ دنیا، روزنامه‌هایی که قدمت چند ده ساله دارند و یا رسانه‌های قدرتمند و غول دنیا، هر مطلبی را تبدیل به صوت نمی‌کنند؟

    راه‌های انتقال محتوا در بین موجود خردمند، تنها به شنیدن خلاصه نشده است. قطعاً بعد از اختراع خط و فنون نوشتاری و همینطور کشف کاغذ، نوشتار و کتاب اختراع شدند. یعنی بشر تمایل داشته برای مدتی هم که شده صدای ثانویه اطرافش را قطع کند و به صورت انفرادی به خواندن و مطالعه مشغول گردد و از صدای درونی خودش برای فهماندن و فهمیدن عصاره مطلبی که می‌خواند استفاده کند. انسان همواره و در طول روز در حال گفتگو و شنیدن است. این روزها رسانه نوظهوری وارد جامعه ایرانی شده و با زحمتی محدود به چند کلیک می‌شود به هزاران نفرساعت محتوای صوتی دسترسی داشت. ولی این چارچوب جدید آیا نظارتی هم دارد؟ افرادی که دغدغه یا تفریح تولید محتوای صوتی به نام پادکست را متقبل شده‌اند چقدر نسبت به این کاری که انجام می‌دهند متعهدند؟

    اگر مشاهده کلی از وضعیت موجود این رسانه نوپا در جامعه فارسی زبان داشته باشیم، اکثر قریب به اتفاق تولیدات از منابع نوشتاری انگلیسی زبان هستند؛ یعنی به صورت واضح ترجمه محض. سوال اینجاست، چرا؟ چرا یک نفر باید بنشیند و یک متن درست و حسابی چفت و بسط دار تحقیق شده و با هدف را ترجمه کند و در قالب پادکست روایتش کند؟ این «چرا» مدت‌هاست -از وقتی که این رسانه شکل گرفته- بی‌جواب مانده! سازنده محتوای صوتی -اکراه دارم از لفظ میزبان یا سازنده پادکست استفاده کنم- با رجوع به این سوال می‌تواند تکلیفش را در ابتدا با خودش و بعد با شنونده مشخص کند. آیا صرفاً می‌خواهد راوی یک متن استاندارد باشد چون شنونده حوصله خواندن ندارد؟ یا می‌خواهد تمرین کند و در آینده خودش هم سراغ کار تألیفی و تحقیقی برود؟ یا نه، صرفاً می‌خواهد کاری کرده باشد که احساس بی‌مصرفی نداشته باشد؟

    سایپا ۱۵۱
    سایپا ۱۵۱

    ناگفته روشن است که وقتی یک فرد تمایل دارد تا از سفره پهن شده، لقمه‌ای بردارد، دیگر به فکر تهیه مواد اولیه تشکیل دهنده هرکدام از غذاهای روی سفره یا حتی مشکلات پخت و پز و مهمتر اقتصادی و زمانبر بودن تهیه آن نخواهد افتاد. این جمله، تقریباً یک نقد اجتماعی است نسبت به جامعه ایرانی، نه صرفاً پادکست‌ساز‌هایی که در آن زیست می‌کنند. ما ایرانی‌ها دوست داریم دو لپی لقمه دیگران را از دستشان دربیاوریم با چاشنی نمک و فلفل و ادویه‌های مختلف به خورد خودمان دهیم. ما معمولاً برای تولید هیچ چیزی تلاش نمی‌کنیم. پراید را از کره جنوبی وارد می‌کنیم، موتورش را درمی‌آوریم، می‌گذاریم در دهان تیبا! با این کار قطعاً یک محصول جدید خلق کرده‌ایم ولی با تلاش سالیانه مهندسان غیرخودی. عاقبتش چه؟ آیا آنقدر سواد آکادمیک و تجربی خود را بالا برده‌ایم که بتوانیم بعد از ۲۰ سال یک محصول نزدیک به پراید بسازیم؟ قطعاً خیر. چرا؟ چون وقتی پراید هست، راحت می‌توانیم آنرا در رنگ‌ها و نام‌های مختلف به خورد مردم بدهیم؛ نسیم، ۱۱۱، ۱۳۱، ۱۳۲، ۱۴۱ و حتی ۱۵۱. که این آخری واقعاً نوبری است برای خود؛ نهایت خلاقیت!

    باراک اوباما مهمان مارک مارون در پادکست WTF
    باراک اوباما مهمان مارک مارون در پادکست WTF

    تقریباً بعد از مقدمه این نوشتار، پنج پاراگراف نوشتم که انتهای همه آنها با علامات پرسشی و تعجب به اتمام رسید. حکایت همین است؛ ما زیاد پرسش نمی‌کنیم و مهمتر سراغ جواب دادن هیچ سوالی هم نمی‌رویم! ما -ایرانی‌ها- عادت کرده‌ایم با یک علامت تعجب (!) حیرت کنیم و از کنار پرسش‌ها بگذریم؛ بدون اینکه لحظه‌ای به اهمیت جوابی که هنوز شکل نگرفته اندیشیده باشیم.

    چرا هر محتوایی ارزش پادکست شدن ندارد؟
    یادداشت مرتبط: پادکست به مثابه جانک فود
    آخرین ویرایش: 1397/12/5 01:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد
    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد

    وقتی BioWare نسخه ناگهانی پروژه Mass Effect: Andromeda را در سال ۲۰۱۷ معرفی کرد، همه دوست داران این سری انتظار داشتند با یک اثر هیجان انگیز و پیشرو نسبت به سه سری قبلی این فرنچایز مواجه شوند. پروژه‌ای جاه طلبانه از شرکت Electronic Arts و شخص مک والترز کارگردان این عنوان جدید، که باعث شده بود ناشر بازی دست به یک قمار بزرگ بزند. داستان بازی Andromeda در سال ۲۱۸۵ بین دو زمان داستانی سری دوم و سوم اتفاق می‌افتاد و قرار بود حفره‌های داستانی را برای بازیکنان بازگو کند.

    Mass Effect: Andromeda پوستر بازی
    Mass Effect: Andromeda پوستر بازی

    وقتی این بازی عرضه شد و در کمترین زمان ممکن به یک شکست برای EA و BioWare تبدیل گشت، کمتر کسی فکر می‌کرد این استودیوی بازیسازی بتواند دوباره قد علم کند و سر پا بایستد. بازی Anthem برای اولین بار در رویداد E3 سال ۲۰۱۴ معرفی شده بود ولی با شکست تجاری Andromeda کمتر کسی به سرانجام رسیدن این عنوان جدید امیدوار بود. بالاخره در سال ۲۰۱۷ این بازی به صورت کامل معرفی و در کنفرانس‌های سه غول مهم عرصه بازی ظاهر گشت. کمپانی EA در پیش کنفرانس خود به معرفی آن پرداخت و گیم پلی بازی هم در کنفرانس Microsoft و روز بعدش در کنفرانس XBOX پخش شد. همه علاقه‌مندان BioWare با دیدن این تصاویر و گیم پلی بازی خودشان را برای رویارویی با یک اتفاق هیجان انگیز آماده می‌کردند.

    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد
    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد

    روز اول فوریه ۲۰۱۹ اولین نسخه دموی آزاد قابل بازی Anthem منتشر شد. من هم به خاطر علاقه‌ای که به عنوان Mass Effect و استودیوی سازنده‌اش داشتم این دموی قابل بازی را تجربه کردم. چند نکته مثبت و منفی در رابطه با این دموی کوتاه نظرم را جلب کرد که تصمیم گرفتم آن را با شما به اشتراک بگذارم.

    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد
    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد

    اولین نکته‌ای که بعد از اجرای دمو با آن مواجه شدم، سرعت کم اتصال به سرورهای بازی بود. در تلاش اول بازی به سختی به سرور متصل شد یا بهتر بگویم اصلا نشد. مجبور شدم اینترنت را تغییر دهم و بعد دوباره بازی را اجرا کنم. مشکل بعدی که به نظرم خیلی‌ها را برای انجام Anthem دلسرد کرده، صفحه‌های بارگذاری طولانی بازی است. نه اینکه لودینگ‌ها طولانی باشد، تعداد آنها برای یک نسخه دمو زیاد بود. نکته مهم بعدی در تقابل با دشمنان و مکانیسم جنگی بازی، هوش پایین دشمنان بود. حتی در درجه سختی بالا هم حرکات بعضی از این دشمنان گیج کننده و نامفهوم به نظر می‌رسید. ولی گمان می‌کنم برای نسخه نهایی این ایرادات گرفته خواهد شد چون با این هوش مصنوعی نمی‌شود به سراغ باس‌های بازی رفت. یک اتفاق منفی که در شروع بازی و در حالت Pilot به نظرم آمد، افت فریم قبل از سوار شدن به Javeline بود. وقتی با شخصیت انتخاب شده در شهر می‌گردیم، افت فریم کاملا بازیکن را نا امید می‌کند. نکته منفی دیگر که برای من خیلی عجیب بود، بالانس نبودن قدرت اسلحه‌هاست. خیلی عجیب است که با وجود تنوع بالا در انتخاب سلاح‌های مختلف ولی قدرت خیلی از آنها نسبت به معیار فرضی در بازی، بالانس نیست. قدرت تخریب سلاح با میزان مهمات و برد سلاح ناهمگونی عجیبی با هم دارند. این ناهمگونی در انتخاب کردن و بستن یک Load-Out قوی بازیکن را با مشکل مواجه می‌کند.

    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد
    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد

    حالا کمی هم به نکات مثبت بازی اشاره کنم. غافلگیر کننده‌ترین عنصر Anthem گیم پلی روان است. هدایت Javeline در هنگام پرواز واقعا چشم نواز و دوست داشتنی است. ولی نکته مقابل آن هم هدایت خیلی کند و نا امید کننده روی زمین است. امتیاز مثبت بازی به نظر من فقط گرافیک بصری آن است. استفاده از موتور گرافیکی Frostbite 3 و استفاده بهینه از قدرت پردازشی این موتور محبوب Electronic Arts باعث بوجود آمدن صحنه‌های زیبا و متحیرکننده در بازی شده است. Anthem در نسخه نهایی دارای یک نقشه بازی بسیار وسیع و گسترده است و می‌توان به نقاط مختلف آن سر زد و با گرافیک و جغرافیای بسیار زیبای آن سرمست شد. اتمسفر بازی و مخلوقاتی که به نسبت آن سیاره و جغرافیا خلق شده‌اند و مخصوصاً باس‌های متناسب و پیچیده از دید شخصیت‌پردازی هم می‌تواند به جذابیت بصری این عنوان اضافه کند. نکته مثبت دیگر این دمو تنوع سلاح و مهم‌تر امکان شخصی‌سازی Javeline است. Javeline همان لباس مخصوص بازیکن است که قبل از انجام ماموریت آن را به تن می‌کند و می‌تواند با پیش رفتن در بازی، امکانات و امتیازات کاربردی زیادی را به این وسیله اضافه کند و در ادامه بازی از آنها بهره ببرد. یکی از نکات بسیار مثبت در بازی سیستم هدفگیری شناور و متناسب با همین لباس یا Javeline است. می‌توان در آسمان و حین پرواز، در روی زمین و در نبرد با دشمنان و حتی در زیر آب و حین شنا کردن، سیستم نشانه گذاری و هدفگیری را به خوبی کنترل کرد.


    در انتها و جمع بندی دموی بازی Anthem باید اشاره کنم که اول می‌توانید چند دقیقه از گیم پلی بازی را که من انجام دادم در ویدئو بالا مشاهده کنید و دوم اینکه اگر، تکرار می‌کنم، اگر بعد از تجربه ۳۰ تا ۴۰ ساعته بازی و انتشار محتوای جدید برای آن، بازیکن احساس تکرار و خستگی نکند، بدون شک عنوان Anthem بعد از حدود ۵ سال از معرفی آن، می‌تواند به یکی از مورد انتظارترین و حتی مهم‌ترین بازی‌های نسل هشتم کنسول‌های بازی تبدیل شود. عنوانی که شاید بتواند بعد از شکست Mass Effect: Andromeda دوباره استودیوی دوست داشتنی BioWare را آماده پرتاب به قله پیروزی کند و به همراه یار قدیمی این استودیو یعنی Electronic Arts آواز پیروزی سر دهد.

    در یک جمله اگر این یادداشت را تمام کنم، باید بگویم؛ حال کردم و لذت بردم! شما هم تجربه‌اش کنید.

    آخرین ویرایش: 1397/11/16 08:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 3 1 2 3