این روزها وقتی به پادکست‌های مختلف فارسی سر می‌زنم، مبنای اصلی شکل دادن این محتوای صوتی با افتخار از سوی راوی، یک مقاله انگلیسی زبان عنوان می‌شود که گویی اگر زبانم لال سواد مکتبی نداشته باشیم برای دانستن زبان فرنگی، فقط و فقط این پادکست‌ها هستند که شاهراه انتقال علوم خواهند بود.

بدعت عجیبی بین پادکست‌سازهای جوان گذاشته شده است. اینکه قصد کنید محتوای صوتی بسازید، حتماً یک منبع انگلیسی‌زبان (نه زبان دیگری) انتخاب کنید، وقتتان را صرف ترجمه و ویراستاری آن بکنید و در نهایت با گوشی همراه یا یک میکروفن آن را قصه‌وار و با لحن عامیانه روایت کنید. ملغمه همه این‌ها برآیندش می‌شود؛ پادکست فارسی(ایرانی). حالا کمی بیایید با خودمان رو راست‌تر باشیم؛ چرا هر محتوای نوشتاری ارزش پادکست شدن ندارد؟

قطعاً رسانه‌های بزرگ دنیا و همینطور مجله‌ها و وبسایت‌های آنلاین زیرمجموعه‌شان، قبل از اینکه مدیوم پادکست و محتوای صوتی به ایران وارد شود، با این پدیده آشنا بوده‌اند و شاید هم تا به امروز تولید محتوای صوتی هم انجام داده‌اند. ولی پرسش مهم این است، که آیا آنها عقل‌شان نرسیده مقاله‌ای که نویسنده با زحمت و مشقت و همچنین مطالعه و کار میدانی فراوان تهیه کرده و به رشته تحریر درآورده را قبل از چاپ (Print) یا حتی به جای چاپ، روخوانی و پادکست کنند؟ خب، قطعاً به فکرشان رسیده و حتی خیلی هم آزمون و خطا کرده‌اند و امتحانش را پس داده‌اند. ولی چرا مجله‌های بزرگ دنیا، روزنامه‌هایی که قدمت چند ده ساله دارند و یا رسانه‌های قدرتمند و غول دنیا، هر مطلبی را تبدیل به صوت نمی‌کنند؟

راه‌های انتقال محتوا در بین موجود خردمند، تنها به شنیدن خلاصه نشده است. قطعاً بعد از اختراع خط و فنون نوشتاری و همینطور کشف کاغذ، نوشتار و کتاب اختراع شدند. یعنی بشر تمایل داشته برای مدتی هم که شده صدای ثانویه اطرافش را قطع کند و به صورت انفرادی به خواندن و مطالعه مشغول گردد و از صدای درونی خودش برای فهماندن و فهمیدن عصاره مطلبی که می‌خواند استفاده کند. انسان همواره و در طول روز در حال گفتگو و شنیدن است. این روزها رسانه نوظهوری وارد جامعه ایرانی شده و با زحمتی محدود به چند کلیک می‌شود به هزاران نفرساعت محتوای صوتی دسترسی داشت. ولی این چارچوب جدید آیا نظارتی هم دارد؟ افرادی که دغدغه یا تفریح تولید محتوای صوتی به نام پادکست را متقبل شده‌اند چقدر نسبت به این کاری که انجام می‌دهند متعهدند؟

اگر مشاهده کلی از وضعیت موجود این رسانه نوپا در جامعه فارسی زبان داشته باشیم، اکثر قریب به اتفاق تولیدات از منابع نوشتاری انگلیسی زبان هستند؛ یعنی به صورت واضح ترجمه محض. سوال اینجاست، چرا؟ چرا یک نفر باید بنشیند و یک متن درست و حسابی چفت و بسط دار تحقیق شده و با هدف را ترجمه کند و در قالب پادکست روایتش کند؟ این «چرا» مدت‌هاست -از وقتی که این رسانه شکل گرفته- بی‌جواب مانده! سازنده محتوای صوتی -اکراه دارم از لفظ میزبان یا سازنده پادکست استفاده کنم- با رجوع به این سوال می‌تواند تکلیفش را در ابتدا با خودش و بعد با شنونده مشخص کند. آیا صرفاً می‌خواهد راوی یک متن استاندارد باشد چون شنونده حوصله خواندن ندارد؟ یا می‌خواهد تمرین کند و در آینده خودش هم سراغ کار تألیفی و تحقیقی برود؟ یا نه، صرفاً می‌خواهد کاری کرده باشد که احساس بی‌مصرفی نداشته باشد؟

سایپا ۱۵۱
سایپا ۱۵۱

ناگفته روشن است که وقتی یک فرد تمایل دارد تا از سفره پهن شده، لقمه‌ای بردارد، دیگر به فکر تهیه مواد اولیه تشکیل دهنده هرکدام از غذاهای روی سفره یا حتی مشکلات پخت و پز و مهمتر اقتصادی و زمانبر بودن تهیه آن نخواهد افتاد. این جمله، تقریباً یک نقد اجتماعی است نسبت به جامعه ایرانی، نه صرفاً پادکست‌ساز‌هایی که در آن زیست می‌کنند. ما ایرانی‌ها دوست داریم دو لپی لقمه دیگران را از دستشان دربیاوریم با چاشنی نمک و فلفل و ادویه‌های مختلف به خورد خودمان دهیم. ما معمولاً برای تولید هیچ چیزی تلاش نمی‌کنیم. پراید را از کره جنوبی وارد می‌کنیم، موتورش را درمی‌آوریم، می‌گذاریم در دهان تیبا! با این کار قطعاً یک محصول جدید خلق کرده‌ایم ولی با تلاش سالیانه مهندسان غیرخودی. عاقبتش چه؟ آیا آنقدر سواد آکادمیک و تجربی خود را بالا برده‌ایم که بتوانیم بعد از ۲۰ سال یک محصول نزدیک به پراید بسازیم؟ قطعاً خیر. چرا؟ چون وقتی پراید هست، راحت می‌توانیم آنرا در رنگ‌ها و نام‌های مختلف به خورد مردم بدهیم؛ نسیم، ۱۱۱، ۱۳۱، ۱۳۲، ۱۴۱ و حتی ۱۵۱. که این آخری واقعاً نوبری است برای خود؛ نهایت خلاقیت!

باراک اوباما مهمان مارک مارون در پادکست WTF
باراک اوباما مهمان مارک مارون در پادکست WTF

تقریباً بعد از مقدمه این نوشتار، پنج پاراگراف نوشتم که انتهای همه آنها با علامات پرسشی و تعجب به اتمام رسید. حکایت همین است؛ ما زیاد پرسش نمی‌کنیم و مهمتر سراغ جواب دادن هیچ سوالی هم نمی‌رویم! ما -ایرانی‌ها- عادت کرده‌ایم با یک علامت تعجب (!) حیرت کنیم و از کنار پرسش‌ها بگذریم؛ بدون اینکه لحظه‌ای به اهمیت جوابی که هنوز شکل نگرفته اندیشیده باشیم.

چرا هر محتوایی ارزش پادکست شدن ندارد؟
یادداشت مرتبط: پادکست به مثابه جانک فود