تصمیم داشتم نقدی مفصل برای این کتاب بنویسم. ولی با مشورتی که با چند نفر از دوستانم کردم، پشیمان شدم. فقط می‌خواهم به چند نکته مثبت و منفی اثر اشاره کنم و بس. دلیلش هم این بود و هست که نویسنده خواسته بود با فرار از چهارچوب ژانر و رمان، سر خواننده را گول بمالد. این کتاب به ظاهر «رمان» سراسر دروغ است. حتی کلماتش هم نتوانسته‌اند آنرا در قاموس ادبیات بگنجانند. نویسنده دروغ گفته، روی دروغش پافشاری کرده، و خواننده مجبور شده همه آنها را باور کند.

نکته مثبت و روشن این کتاب یک مفهوم بود که نویسنده‌اش را بابت آن تحسین می‌کنم؛ زندگی و تلاش برای زنده ماندن. یگانه هدف همه ما همین است؛ زندگی. ولی مشکل من با رویکرد خالق این اثر است. هویت فردی و هویت قبیله‌ای ارجح شده به خود زندگی. راه زندگی این نیست برادر. زندگی در میان مرزها جریان دارد. این مرزها هستند که باید و نباید می‌سازند. البته عجیب نیست تو و هم‌کیشان تو هیچگاه به هیچ مرزی معتقد نبوده‌اید. انسان مدرن مرزها را ساخته تا آسیب‌ها را کمتر کند. تا هویت‌اش را حفظ کند. تا به قول خودت؛ ناموس‌اش را از گزند موج‌های بی‌قرار اقیانوس برحذر دارد. ولی اندیشه تو سراسر علیه ادعایت است.

سرزمینی که از آن صحبت میکنی، آن کوهستان‌ها، آن جنگل بلوط، حتی آن جهنمی که از دستش فرار کردی، اسم دارد؛ اسمش ایران است برادر! آن خورشید تابان، همیشه بر فراز ایران می‌تابد! حتی روزهایی که به قول تو «یک طرفش عراقی‌ها بودند و یک طرفش ایرانی‌ها». خوشحالم که تو خودت را ایرانی نمیدانی! خوشحالم که هنوز هستند آدم‌هایی که امثال تو را تف می‌کنند جایی دور، در وسط اقیانوس، در زندانی که برای نمردن دست و پا بزنی! خوشحالم که خودت را ایرانی نمیدانی. اسم آن سرزمینی که از گفتنش اکراه داری «ایران» است برادر.

در این به اصطلاح رمان‌ات، تنها دوبار «ایران» را به کار بردی، آن هم نه به شکل اسم، که معنای میهن داشته باشد. «ایرانی» یک صفت است و خودت را به این صفت نمی‌چسبانی. حتی در صفحه اینستاگرامت هم ننوشتی ایرانی. تو خودت را ایرانی نمی‌دانی. در این کتاب هم ایرانی‌ها حضور ندارند. فقط گروهی هم کیش خودت هویت دارند. هویتی محدود در قعر چاهی که اندیشه‌ات ساخته است. نهایت این‌ها همان داد و بیدادی هست که سال‌ها از ته چاه فریاد زده‌ای و با پژواک فریاد خودت سرمست شده‌ای.

امیدوارم بعد از پاپو گینه‌نو، نیوزیلند به تو خوش بگذرد برادر…

کارکرد این کتاب برای من -صفر- از پنج بود. ولی چون به زندگی ایمان دارم و تلاش نویسنده برای زنده ماندن را می‌ستایم، دو از پنج.