منوی اصلی
وبلاگ امین هوشمند
یک زبان‌شناس؛ سعی دارد حرف‌های جدی بزند
  • کز می‌کنیم وُ می‌نشینیم یک گوشه از اتاق. نباید کسی کاری به کارمان داشته باشد. جیک هیچ موجود زنده‌ای هم نباید در بیاید. به اعماق خودمان می‌رویم، گم می‌شویم درونمان ولی بعد… صدای سکوت همه جا را پر می‌کند. قلم بر می‌داریم و کاغذ سفید را خط خطی می‌کنیم. سرانجامش می شود یک متن (پروز، شعر، داستان و …) و اینگونه از خلوت خودمان استفاده می‌کنیم برای نوشتن. ولی سوال اینجاست آیا واقعا این خلوت نگاری یک عادت پیش پا افتاده است یا این ماییم که در گیر و دار مدرنیسم و ماشین زدگی امور، در پی یک توجیه هر چند کوتاه و کوچک برای نوشتن هستیم.

    اغلب، تمامی کسانی که دست به قلم هستند و می‌نویسند در این وادی، اصول و شیوه نگارش خاص خود را دارند. در تنهایی، بدور از صداهای اضافی، بدور از هرگونه مزاحمت تلاش می‌کنند خودشان باشند با خودشان. غرق در تنهایی می‌شوند به اعماق ذهن خود رجوع می‌کنند ایده را دریافت و پس از بسط و گسترش، آن را پدید می‌آورند و می‌شود یک اثر مستقل. از صادق هدایت خودمان تا ارنست همینگوی غربی‌ها شیوه‌های متفاوت برای نوشتن داشتند. هدایت خود را در اتاقش حبس می‌کرد تا بتواند سگ ولگرد‌، فوائد گیاهخواری‌، بوف کور و … را بنویسد. اتاق هدایت نقش یک شخصیت جانبی را برای او بازی می‌کرد که اگر نمی‌بود شاید هدایت ناقص بود.

    همینگوی عادت داشت در کلبه‌ی جنگلی خودش بنویسد. انزوایی که باعث بوجود آمدن آثاری چون پیرمرد و دریا، تپه های سبز افریقا‌، داشتن و نداشتن و … شد. تنهایی خالصی که همینگوی برای خودش متصور شد باز هم در خود او ریشه داشت به دور از هرگونه هیاهو‌، شهرزدگی‌، شلوغی و … .

    اما در قرن بیست و یکم چطور می‌توانیم این تنهایی ناب را برای نوشتن بدست بیاوریم؟ آیا به واقع جستجوی این فضای خالص در این عصر ماشین زده و پر از شلوغی و کشمکش و هیاهو میسر می‌باشد؟ یا ما در این زمان داریم خودمان را توجیه و با بهانه‌های بی سر و ته راضی نگه می‌داریم؟ این روز‌ها کافه‌ها پر است از نویسنده و شاعر و اکثرشان با سیگاری بر لب پُز های روشن‌فکری‌شان در مقابل هم زور آزمایی می کند. کلاه‌های آرتیستی انگلیسی نقش اول این تائتر کافه‌ای است. فنجان‌های قهوه که بالا و پائین می شوند‌، صدای عجیب صندلی‌های لهستانی، همه شان مامور انجام یک کارند؛ انزوای ناب یک نوشتن را برای مولف به وجود بیاورند.

    در عصر بلبشو‌های خیابانی‌، بوق‌های ممتدِ خودروها‌، آژیرها و چراغ‌های گردان به دنبال یک کنج آرام برای نوشتن هستیم. شاید برای ما‌، این کنج در اتاق پشت میز تحریرمان باشد‌، برای بعضی‌ها کافه؛ پشت نیمکت به همراه یک فنجان قهوه و برای بعضی دیگر روزنوشت‌هایی در وبلاگ شخصی.

    ولی چگونه می‌توانیم نوشته‌مان را ناب بکر پدید آوریم؟ این سوالی بود که از ابتدا در اذهان نگارنده‌ها وجود داشته و همه در تلاش بودند تا نوشته‌هایی ناب و بکر پدید آورند ولی این موضوع که چقدر در این هدف هر کدام از نویسنده‌ها موفق بوده باشند جای بحث مجزا دارد. ولی سوال اینجاست که آیا مولفان و نویسندگان معاصر باز هم این ملاک و معیار را سرلوحه کار خود قرار داده‌اند یا نه‌؟ مسلما بکر بودن نوشته از ذهن خلاق نویسنده تاثیر می‌پذیرد. اینکه بتواند از چه المان‌های ساده و ترکیبی برای جذابیت بیشتر در نوشته استفاده کند. این خود متاثر از محیط و پیرامون زندگی نویسنده است. با گذر زمان و ورود به عصر تکنولوژی و مدرنیسمی که هر روز تاثیر مجزا و مضاعفی را در زندگی همه می‌گذارد‌، آیا می توان باز هم انتظار نوآوری و خلاقیت را در نوشته‌های معاصر جست و جو کرد؟

    با کمی بررسی موضوعی، می‌توان نمونه‌های شفافی از این مبحث چه موافق و چه مخالف به دست آورد. در ادبیات جهان نمونه‌های متفاوتی در این زمینه موجود است ولی متاسفانه نمی‌توانیم در ادبیات خودمان نمونه مشخص‌تری از این وضعیت بدست آوریم. همیشه سیر نمودار کیفیت در داخل شکلی سینوسی داشته و در یک برهه از زمان شاهد آثاری به مراتب خوب و قابل قبول بودیم ولی در بعضی برهه‌ها که متاسفانه شمار آنها کم هم نیست شاهد نوشته‌ها و ادبیات نگارشی به مراتب ضعیف‌تری نسبت به دوران قبل و بعد از آن برهه بوده‌ایم که این خود نشان‌دهنده عدم ثبات کافی در کشف و پذیرش تاثیرات این گذار از سنت به مدرنیته می باشد.

    حال باید دید که این تنهایی و خلوت‌نگاری برای نویسنده چه­قدر مهم بوده و در نوشته او تاثیر مستقیم دارد. در گذار سنت به مدرنیته به مراتب شاهد این ماجرا بوده‌ایم که ایده برداری و تاثیر پذیری از همدیگر در نوشته‌ها نقش به سزایی را ایفا کرده‌، ولو اینکه این تاثیر پذیری در جهت پیش‌برد نوشته بوده یا خیر! در کشور ما هم این تاثیر‌پذیری نویسندگان در برهه‌هایی قابل درک و بحث بوده و سوالی بس مهم به وجود می‌آورد که آیا این نوع نوآوری در نوشته نشئت گرفته از مدرنیته‌ی پیرامون ماست یا التهابی آنی از تاثیرات گذار از سنت؟ به هر حال این گونه تاثیرات غیر قابل اجتناب است و باید دانست که در پروسه نوشتن و گذر زمان این گونه تاثیرات جانبی که حتی گاه تاثیراتشان بر متن بیشتر از حاشیه است‌، خودنمایی می‌کنند و مهم اینجاست که نویسنده/مولف باید خود را جهت مواجهه با این‌ها آماده کند و بتواند کمترین تاثیر کاذب را که منشا‌ءشان از این گذار هست بر اثر خود بگذارد.

    .اساسا برای خلق و نوشتن یک اثر تحدید زمانی و مکانی خاصی وجود دارد که ازآنِ خود نویسنده است. این دو تحدید می‌تواند نسبت‌های متفاوتی برای تک تکِ نویسنده‌ها داشته باشد ولی نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. از این دو حدِ مورد اشاره‌، تحدیدِ مکانی بیشتر مورد توجه این مقاله است ولی به حدِ زمان هم اشاره خواهیم کرد. مطالعه پیرامون این مبحث که هر اثر چه مدت طول کشیده تا از یک ایده به یک پدیده تبدیل شود‌، این را نشان داده که بطور مثال در مطالعه پدید آمدن یک کتاب رُمان‌، زمانی ما بین ۴ ماه تا ۳ سال وجود دارد. نویسندگانی بوده‌اند که در مدت کمتر از ۴ ماه ایده خود را به یک اثر مستقل تبدیل کردند و در مقابل افرادی نیز هستند که با وسواس و بَستِ بیشتری روی ایده خود کار می‌کنند تا اثرشان مطابق با معیار‌های ایده آلی خود نزدیک‌تر باشند و برای همین مدت زمان بیشتری برای پرداخت به اثر نیاز دارند. ولی این تحدید زمان متعلق به یک برهه است که مولف می‌تواند خود را در شرایط حاضر‌، قرار دهد و شروع کند به تبدیل ایده به پدیده!

    ولی در مبحث تحدید مکانی موضوع کمی متفاوت‌تر است. این حد مستقل‌، خود می‌تواند تاثیر مستقیم بر حد زمان بگذارد. یعنی حتی اگر در زمانِ معین ایده‌ای به ذهن نویسنده خطور کند ولی شرایط مناسب شخصی که در تفصیل حدِ مکانی اشاره شد، مهیا نباشد‌، این پروسه ابتر باقی می‌ماند و به مرحله پدیده نمی‌رسد. نویسنده‌ها اکثرا عادت دارند در یک محدوده جغرافیایی یا شرایط خاص محیطی که خود به آن عادت دارند و با شرایط خود آماده کرده‌اند بنویسند. در تعریف این حد‌، مکان یا تحدیدِ مکانی به این شرایط اطلاق می‌شود که بیشتر در جنبه روانشاختی مطالعه می شود. یک سری شرایط آماده و از پیش مهیا شده برای نویسنده که در آن حدِ زمانی مشخص می‌تواند ایده‌ای را که در ذهن دارد تبدیل به یک پدیده و یک اثر مستقل نماید. عده‌ای علاقه دارند با ماشین تایپ کار کنند‌، اغلب قلم و کاغذ را ترجیح می‌دهند و عده‌ای هم کار با رایانه را انتخاب می‌کنند. پشت میز‌، اتاق کار‌، کلبه جنگلی‌، پشت اتاقی که پنجره‌اش رو به دریا باشد‌، طبقه آخر یک آپارتمان و … که همه این‌ها می‌تواند تحدیدی برای هر یک از نویسنده‌ها باشد و آن‌ها باشند که این شرایط را ایجاد می‌کنند تا بر حدِ زمانی‌شان تاثیر بگذارد. تاثیری که زمان و مکان مناسب برای نوشتن دارند مسلما هیچ عامل سومی ندارد ولی شرط اصلی این است که نویسنده بتواند این دو عامل را منطبق با هم و به شکل موازی انجامش دهد تا طرح و ایده اولیه از بین نرود و به پدیده مورد انتظار مبدل گردد.

    نکته دیگری که در حد مکانی مطرح می‌شود و مهم‌ترین مولفه هم به شمار می‌آید‌، نوشتن در خلوت و تنهایی است. پشت میز کار‌، پشت ماشین تحریر‌، پشت صفحه کلید رایانه‌، قلم به دست و … ، تنها به همراه ایده‌ای که در ذهن نویسنده است. این تنهایی مرحله‌ای است که شاید مهمترین بخش یک نوشته باشد تا نویسنده بتواند بدور از هرگونه تاثیر کاذب از محیط اثر مستقل را ایجاد نماید. در عصر ما مسلما این تنهایی در خلوت نگاری‌ها مهم است و چون در عصری هستیم که حتی مدرنیته را هم پشت سر گذاشته‌ایم اِلِمان‌های جدیدی در تفکرات ما به وجود آمده که درک و کنار آمدن با آنها کمی این قسمت مسئله را پیچیده‌تر می‌کند. اینکه باید نویسنده به قدر کافی مطالعه داشته باشد تا از تاثیرات جانبی ایدئولوژی‌های هم عصر خود به دور بماند‌، ایدئولوگ نباشد، درک درست و مناسب از این تفکرات بدست بیاورد و بتواند آنها را در نوشته خود و در متن و بطن ماجرا جاری کند.

    بالطبع اگر یک نویسنده بتواند همه این شرایطی را که ذکر شد‌؛ اعم از خلوت‌نگاری‌، تحدید زمانی و تحدید مکانی را به شکل کاملا درونی در خود حل کند و به آرمان مورد نظر خود برسد‌، می تواند اثری در خور خلق کرده و بازخوردش را بسنجد، البته به واسطه‌ی آرمانی که به خُسران نیانجامد. ولی بحث تنهایی نویسنده و دایره خلوت مولف یکی از پیچیده‌ترین مباحثی است که هر چه به آن پرداخته شود باز هم جای کار دارد.


    مرداد ماه ۱۳۹۱، در ضمیمه‌ی «الف برتر» هفته‌نامه‌ی «کتاب هفته» به چاپ رسیده است.


    آخرین ویرایش: 1399/07/28 01:44 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • دبیرستان شبانه‌روزی وِلتون بر چهار اصلِ «سنت»،‌ «افتخار»، «انضباط» و «سرافرازی» بنیان نهاده شده است. تاد اندرسن، نیل پری، ناکس اورستریت، چارلی والتون و عده‌ای از دوستان آن‌ها بعد از ورود به این مدرسه با معلم ادبیات جدید‌شان، آقای کیتینگ آشنا می‌شوند و همین آشنایی باعث می‌شود تا آن‌ها رازی قدیمی را در مورد «انجمن شاعران مرده» برملا کنند. انجمنی که خود آقای کیتینگ از بنیان‌گزاران این گروه مخفیِ وِلتون بوده است.

    کتابِ «انجمن شاعران مرده»، اقتباسی‌ست آزاد از نمایشنامه‌ای به همین نام نوشته‌ی تام شولمن که در سال ۱۹۸۹ نسخه‌ی سینمایی آن با بازیِ رابین ویلیامز و کارگردانیِ یتر ویه‌ر ساخته شد که در زمان خود با استقبال بی‌نظیری همراه بود. ولی نکات مثبت و منفی زیادی در مورد این اقتباس و حتی نسخه‌ی سینمایی و فیلنمامه‌ی اصلی آن وجود دارد. کتابِ نوشته شده توسط نانسی اچ. کلاین‌باوم برداشتی است نسبتاً آزاد از حوادث روی داده در فیلنامه که جزئیات نسبتاً متفاوتی با اصل فیلمنامه و نسخه‌ی سینمایی آن دارد.

    تام شولمن این فیلنامه را بر اساس زندگانی خود در دوران تحصیل‌اش در آکادمی مونتگومری در شهر نشویل ایالت تِنِسی ایالات متحده نوشته است. نانسی کلاین‌باوم هم این اقتباس را چند سال بعد از اکران موفق فیلم انجام داده تا این موفقیت به کتاب او هم منتقل شود. کلاین‌باوم، متولد سال ۱۹۴۸، نویسنده و ژورنالیست در نیویورک امریکا زندگی می‌کند و این اقتباس او اتفاقات جالب توجهی را به اصل داستان اضافه کرده که نمونه‌ای از آن اضافه شدن متن اشعار معاصر امریکا و بریتانیا در لابه‌لای داستان‌ است.

    چند سکانس از فیلم بی‌نهایت تاثیرگذار ساخته شده‌اند و توانسته‌اند شاید با سادگیِ تمام تفکری را دگرگون کنند. اولین خروج شبانه‌ی پسرها از خوابگاه به رفتن‌شان به سمتِ غاری که جلسات انجمن در آن برگزار می‌شد شاید یکی از بهترین صحنه‌ها این فیلم باشد. اشتیاقی که در چهره‌ی تک‌تک‌شان دیده می‌شد باعث به وجود آمدن انگیزه‌ای شد که رفته‌رفته ظرف و مظروف به هم غلبه کردند. دومین صحنه تاثیرگذار، صحنه‌ی خودکشیِ نیل پری و تشریفات قبل از آن اتفاق است. یک تصویر کامل از یک جنون! وقتی که کارد به مغز استخوان می‌رسد و دیگر تابِ تحمل چیزی نیست و باید کار تمام شود. صحنه‌ی از خواب پریدن پدر نیل پری مکمل این سکانس زیبا بود. سومین سکانس زیبا و تاثیرگذار، استیصال و جنونی بود که تاد اندرسن بعد از شنیدن خبر خودکشیِ نیل پری به دست آورد. به هیچ رسیدنِ اجباری که تاد ظرفیت آن هیچ‌شدگی را نداشت. فرار از واقعیتی که شاید خود آن‌ها –انجمن شاعران مرده- به آن دامن زدند و تشدیدش کردند و در نهایت بهتری و برترین سکانس این فیلم، اتحاد دوباره‌ی اعضایِ «انجمن شاعران مرده» در انتهای فیلم و در هنگام خداحافظیِ آقای کیتینگ رخ می‌دهد. وقتی که همگی ترس‌را کنار می‌گذارند و با عزمی مضاعف به بالای نیمکت‌های خود می‌روند تا مهر تائیدی بزنند بر تفکری که سعی داشت به آن‌ها بیاموزد چگونه باید اندیشید و چگونه باید تفکر ساخت. اتحاد مثال‌زدنیِ انتهای فیلم و پشتِ پایی که به سنت‌های آموزشی و پرورشی دهه‌های قبل و آریستوکرات –البته نه صرفاً نخبه پرور- و کنسرواتیو و منزوی می‌زنند، بی‌توجهی که به مدیر ارشد مدرسه‌ی وِلتون می‌کنند که جایگزین آقای کیتینگ مهربان شده، همه‌ی آنها باعث می‌شود تا همه بچه‌ها ترس را فراموش کنند، مصمم باشند و با اتحادی که ناخواسته بین‌شان به وجود می‌آید به جنگ سنت‌های غالب بروند و آینده‌ای نو و بکر را برای خود و آینده‌گان‌شان به ارمغان آورند.

    شاید تمامی این نتیجه‌گیری‌ها در سکانسی خلاصه شود، که آقای کیتینگ در جلسه‌ی دوم کلاسِ ادبیات، به دانش‌آموزان خود می‌گوید تا مقدمه‌ی کتابِ «درآمدی بر شعر معاصر» خود را پاره کنند و به اشتیاق به سطل زباله بیاندازند. شاید همین تلنگری به آن‌هاست تا خود را از قیود اضافی و محدودیت‌های دست‌ساز انسان برهاند، و با جهانی آزاد روبرو سازد تا بتوانند بدون دغدغه‌ی خاطر فکر کنند و بیاندیشند. «انجمن شاعران مرده» نه در قالب یک فیلم بلکه در قالب یک اندیشه توانست دوست‌داران خود را در نقاط مختلف جهان دست‌چین کند و بعد از گذشت ۲۴ سال از اکران این فیلم باز هم بتواند حرفی نو برای مخاطب‌اش داشته باشد و آن «توانِ اندیشیدن» و «ساختنِ تفکر نو» در قشر نئوانتلکت و انتلکت این روز‌های جوامع بشری است.

    تنها گفته‌ی انتهایی بعد از این نوشته‌ها، پیشنهاد دیدن فیلم و خواندن کتابِ «انجمن شاعران مرده» است.

    نویسنده: تام شولمن / کارگردان: پیترویه‌ر / با بازیِ رابین ویلیامز / محصول سال 1989

    آخرین ویرایش: 1399/07/28 01:45 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 8 ... 5 6 7 8
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات