منوی اصلی
لوحِ سفید - وبلاگ امین هوشمند
یک زبان‌شناسِ بلاگر؛ سعی دارد حرف‌های جدی بزند
  • این روزها وقتی به پادکست‌های مختلف فارسی سر می‌زنم، مبنای اصلی شکل دادن این محتوای صوتی با افتخار از سوی راوی، یک مقاله انگلیسی زبان عنوان می‌شود که گویی اگر زبانم لال سواد مکتبی نداشته باشیم برای دانستن زبان فرنگی، فقط و فقط این پادکست‌ها هستند که شاهراه انتقال علوم خواهند بود.

    بدعت عجیبی بین پادکست‌سازهای جوان گذاشته شده است. اینکه قصد کنید محتوای صوتی بسازید، حتماً یک منبع انگلیسی‌زبان (نه زبان دیگری) انتخاب کنید، وقتتان را صرف ترجمه و ویراستاری آن بکنید و در نهایت با گوشی همراه یا یک میکروفن آن را قصه‌وار و با لحن عامیانه روایت کنید. ملغمه همه این‌ها برآیندش می‌شود؛ پادکست فارسی(ایرانی). حالا کمی بیایید با خودمان رو راست‌تر باشیم؛ چرا هر محتوای نوشتاری ارزش پادکست شدن ندارد؟

    قطعاً رسانه‌های بزرگ دنیا و همینطور مجله‌ها و وبسایت‌های آنلاین زیرمجموعه‌شان، قبل از اینکه مدیوم پادکست و محتوای صوتی به ایران وارد شود، با این پدیده آشنا بوده‌اند و شاید هم تا به امروز تولید محتوای صوتی هم انجام داده‌اند. ولی پرسش مهم این است، که آیا آنها عقل‌شان نرسیده مقاله‌ای که نویسنده با زحمت و مشقت و همچنین مطالعه و کار میدانی فراوان تهیه کرده و به رشته تحریر درآورده را قبل از چاپ (Print) یا حتی به جای چاپ، روخوانی و پادکست کنند؟ خب، قطعاً به فکرشان رسیده و حتی خیلی هم آزمون و خطا کرده‌اند و امتحانش را پس داده‌اند. ولی چرا مجله‌های بزرگ دنیا، روزنامه‌هایی که قدمت چند ده ساله دارند و یا رسانه‌های قدرتمند و غول دنیا، هر مطلبی را تبدیل به صوت نمی‌کنند؟

    راه‌های انتقال محتوا در بین موجود خردمند، تنها به شنیدن خلاصه نشده است. قطعاً بعد از اختراع خط و فنون نوشتاری و همینطور کشف کاغذ، نوشتار و کتاب اختراع شدند. یعنی بشر تمایل داشته برای مدتی هم که شده صدای ثانویه اطرافش را قطع کند و به صورت انفرادی به خواندن و مطالعه مشغول گردد و از صدای درونی خودش برای فهماندن و فهمیدن عصاره مطلبی که می‌خواند استفاده کند. انسان همواره و در طول روز در حال گفتگو و شنیدن است. این روزها رسانه نوظهوری وارد جامعه ایرانی شده و با زحمتی محدود به چند کلیک می‌شود به هزاران نفرساعت محتوای صوتی دسترسی داشت. ولی این چارچوب جدید آیا نظارتی هم دارد؟ افرادی که دغدغه یا تفریح تولید محتوای صوتی به نام پادکست را متقبل شده‌اند چقدر نسبت به این کاری که انجام می‌دهند متعهدند؟

    اگر مشاهده کلی از وضعیت موجود این رسانه نوپا در جامعه فارسی زبان داشته باشیم، اکثر قریب به اتفاق تولیدات از منابع نوشتاری انگلیسی زبان هستند؛ یعنی به صورت واضح ترجمه محض. سوال اینجاست، چرا؟ چرا یک نفر باید بنشیند و یک متن درست و حسابی چفت و بسط دار تحقیق شده و با هدف را ترجمه کند و در قالب پادکست روایتش کند؟ این «چرا» مدت‌هاست -از وقتی که این رسانه شکل گرفته- بی‌جواب مانده! سازنده محتوای صوتی -اکراه دارم از لفظ میزبان یا سازنده پادکست استفاده کنم- با رجوع به این سوال می‌تواند تکلیفش را در ابتدا با خودش و بعد با شنونده مشخص کند. آیا صرفاً می‌خواهد راوی یک متن استاندارد باشد چون شنونده حوصله خواندن ندارد؟ یا می‌خواهد تمرین کند و در آینده خودش هم سراغ کار تألیفی و تحقیقی برود؟ یا نه، صرفاً می‌خواهد کاری کرده باشد که احساس بی‌مصرفی نداشته باشد؟

    سایپا ۱۵۱
    سایپا ۱۵۱

    ناگفته روشن است که وقتی یک فرد تمایل دارد تا از سفره پهن شده، لقمه‌ای بردارد، دیگر به فکر تهیه مواد اولیه تشکیل دهنده هرکدام از غذاهای روی سفره یا حتی مشکلات پخت و پز و مهمتر اقتصادی و زمانبر بودن تهیه آن نخواهد افتاد. این جمله، تقریباً یک نقد اجتماعی است نسبت به جامعه ایرانی، نه صرفاً پادکست‌ساز‌هایی که در آن زیست می‌کنند. ما ایرانی‌ها دوست داریم دو لپی لقمه دیگران را از دستشان دربیاوریم با چاشنی نمک و فلفل و ادویه‌های مختلف به خورد خودمان دهیم. ما معمولاً برای تولید هیچ چیزی تلاش نمی‌کنیم. پراید را از کره جنوبی وارد می‌کنیم، موتورش را درمی‌آوریم، می‌گذاریم در دهان تیبا! با این کار قطعاً یک محصول جدید خلق کرده‌ایم ولی با تلاش سالیانه مهندسان غیرخودی. عاقبتش چه؟ آیا آنقدر سواد آکادمیک و تجربی خود را بالا برده‌ایم که بتوانیم بعد از ۲۰ سال یک محصول نزدیک به پراید بسازیم؟ قطعاً خیر. چرا؟ چون وقتی پراید هست، راحت می‌توانیم آنرا در رنگ‌ها و نام‌های مختلف به خورد مردم بدهیم؛ نسیم، ۱۱۱، ۱۳۱، ۱۳۲، ۱۴۱ و حتی ۱۵۱. که این آخری واقعاً نوبری است برای خود؛ نهایت خلاقیت!

    باراک اوباما مهمان مارک مارون در پادکست WTF
    باراک اوباما مهمان مارک مارون در پادکست WTF

    تقریباً بعد از مقدمه این نوشتار، پنج پاراگراف نوشتم که انتهای همه آنها با علامات پرسشی و تعجب به اتمام رسید. حکایت همین است؛ ما زیاد پرسش نمی‌کنیم و مهمتر سراغ جواب دادن هیچ سوالی هم نمی‌رویم! ما -ایرانی‌ها- عادت کرده‌ایم با یک علامت تعجب (!) حیرت کنیم و از کنار پرسش‌ها بگذریم؛ بدون اینکه لحظه‌ای به اهمیت جوابی که هنوز شکل نگرفته اندیشیده باشیم.

    چرا هر محتوایی ارزش پادکست شدن ندارد؟
    یادداشت مرتبط: پادکست به مثابه جانک فود
    آخرین ویرایش: 1397/12/5 01:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد
    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد

    وقتی BioWare نسخه ناگهانی پروژه Mass Effect: Andromeda را در سال ۲۰۱۷ معرفی کرد، همه دوست داران این سری انتظار داشتند با یک اثر هیجان انگیز و پیشرو نسبت به سه سری قبلی این فرنچایز مواجه شوند. پروژه‌ای جاه طلبانه از شرکت Electronic Arts و شخص مک والترز کارگردان این عنوان جدید، که باعث شده بود ناشر بازی دست به یک قمار بزرگ بزند. داستان بازی Andromeda در سال ۲۱۸۵ بین دو زمان داستانی سری دوم و سوم اتفاق می‌افتاد و قرار بود حفره‌های داستانی را برای بازیکنان بازگو کند.

    Mass Effect: Andromeda پوستر بازی
    Mass Effect: Andromeda پوستر بازی

    وقتی این بازی عرضه شد و در کمترین زمان ممکن به یک شکست برای EA و BioWare تبدیل گشت، کمتر کسی فکر می‌کرد این استودیوی بازیسازی بتواند دوباره قد علم کند و سر پا بایستد. بازی Anthem برای اولین بار در رویداد E3 سال ۲۰۱۴ معرفی شده بود ولی با شکست تجاری Andromeda کمتر کسی به سرانجام رسیدن این عنوان جدید امیدوار بود. بالاخره در سال ۲۰۱۷ این بازی به صورت کامل معرفی و در کنفرانس‌های سه غول مهم عرصه بازی ظاهر گشت. کمپانی EA در پیش کنفرانس خود به معرفی آن پرداخت و گیم پلی بازی هم در کنفرانس Microsoft و روز بعدش در کنفرانس XBOX پخش شد. همه علاقه‌مندان BioWare با دیدن این تصاویر و گیم پلی بازی خودشان را برای رویارویی با یک اتفاق هیجان انگیز آماده می‌کردند.

    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد
    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد

    روز اول فوریه ۲۰۱۹ اولین نسخه دموی آزاد قابل بازی Anthem منتشر شد. من هم به خاطر علاقه‌ای که به عنوان Mass Effect و استودیوی سازنده‌اش داشتم این دموی قابل بازی را تجربه کردم. چند نکته مثبت و منفی در رابطه با این دموی کوتاه نظرم را جلب کرد که تصمیم گرفتم آن را با شما به اشتراک بگذارم.

    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد
    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد

    اولین نکته‌ای که بعد از اجرای دمو با آن مواجه شدم، سرعت کم اتصال به سرورهای بازی بود. در تلاش اول بازی به سختی به سرور متصل شد یا بهتر بگویم اصلا نشد. مجبور شدم اینترنت را تغییر دهم و بعد دوباره بازی را اجرا کنم. مشکل بعدی که به نظرم خیلی‌ها را برای انجام Anthem دلسرد کرده، صفحه‌های بارگذاری طولانی بازی است. نه اینکه لودینگ‌ها طولانی باشد، تعداد آنها برای یک نسخه دمو زیاد بود. نکته مهم بعدی در تقابل با دشمنان و مکانیسم جنگی بازی، هوش پایین دشمنان بود. حتی در درجه سختی بالا هم حرکات بعضی از این دشمنان گیج کننده و نامفهوم به نظر می‌رسید. ولی گمان می‌کنم برای نسخه نهایی این ایرادات گرفته خواهد شد چون با این هوش مصنوعی نمی‌شود به سراغ باس‌های بازی رفت. یک اتفاق منفی که در شروع بازی و در حالت Pilot به نظرم آمد، افت فریم قبل از سوار شدن به Javeline بود. وقتی با شخصیت انتخاب شده در شهر می‌گردیم، افت فریم کاملا بازیکن را نا امید می‌کند. نکته منفی دیگر که برای من خیلی عجیب بود، بالانس نبودن قدرت اسلحه‌هاست. خیلی عجیب است که با وجود تنوع بالا در انتخاب سلاح‌های مختلف ولی قدرت خیلی از آنها نسبت به معیار فرضی در بازی، بالانس نیست. قدرت تخریب سلاح با میزان مهمات و برد سلاح ناهمگونی عجیبی با هم دارند. این ناهمگونی در انتخاب کردن و بستن یک Load-Out قوی بازیکن را با مشکل مواجه می‌کند.

    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد
    بازی Anthem ساخته استودیوی BioWare توسط EA منتشر خواهد شد

    حالا کمی هم به نکات مثبت بازی اشاره کنم. غافلگیر کننده‌ترین عنصر Anthem گیم پلی روان است. هدایت Javeline در هنگام پرواز واقعا چشم نواز و دوست داشتنی است. ولی نکته مقابل آن هم هدایت خیلی کند و نا امید کننده روی زمین است. امتیاز مثبت بازی به نظر من فقط گرافیک بصری آن است. استفاده از موتور گرافیکی Frostbite 3 و استفاده بهینه از قدرت پردازشی این موتور محبوب Electronic Arts باعث بوجود آمدن صحنه‌های زیبا و متحیرکننده در بازی شده است. Anthem در نسخه نهایی دارای یک نقشه بازی بسیار وسیع و گسترده است و می‌توان به نقاط مختلف آن سر زد و با گرافیک و جغرافیای بسیار زیبای آن سرمست شد. اتمسفر بازی و مخلوقاتی که به نسبت آن سیاره و جغرافیا خلق شده‌اند و مخصوصاً باس‌های متناسب و پیچیده از دید شخصیت‌پردازی هم می‌تواند به جذابیت بصری این عنوان اضافه کند. نکته مثبت دیگر این دمو تنوع سلاح و مهم‌تر امکان شخصی‌سازی Javeline است. Javeline همان لباس مخصوص بازیکن است که قبل از انجام ماموریت آن را به تن می‌کند و می‌تواند با پیش رفتن در بازی، امکانات و امتیازات کاربردی زیادی را به این وسیله اضافه کند و در ادامه بازی از آنها بهره ببرد. یکی از نکات بسیار مثبت در بازی سیستم هدفگیری شناور و متناسب با همین لباس یا Javeline است. می‌توان در آسمان و حین پرواز، در روی زمین و در نبرد با دشمنان و حتی در زیر آب و حین شنا کردن، سیستم نشانه گذاری و هدفگیری را به خوبی کنترل کرد.


    در انتها و جمع بندی دموی بازی Anthem باید اشاره کنم که اول می‌توانید چند دقیقه از گیم پلی بازی را که من انجام دادم در ویدئو بالا مشاهده کنید و دوم اینکه اگر، تکرار می‌کنم، اگر بعد از تجربه ۳۰ تا ۴۰ ساعته بازی و انتشار محتوای جدید برای آن، بازیکن احساس تکرار و خستگی نکند، بدون شک عنوان Anthem بعد از حدود ۵ سال از معرفی آن، می‌تواند به یکی از مورد انتظارترین و حتی مهم‌ترین بازی‌های نسل هشتم کنسول‌های بازی تبدیل شود. عنوانی که شاید بتواند بعد از شکست Mass Effect: Andromeda دوباره استودیوی دوست داشتنی BioWare را آماده پرتاب به قله پیروزی کند و به همراه یار قدیمی این استودیو یعنی Electronic Arts آواز پیروزی سر دهد.

    در یک جمله اگر این یادداشت را تمام کنم، باید بگویم؛ حال کردم و لذت بردم! شما هم تجربه‌اش کنید.

    آخرین ویرایش: 1397/11/16 08:32 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • از اولین روزی که تصمیم گرفتم شروع به تولید محتوای صوتی -پادکست- کنم تقریباً ۴-۵ ماهی می‌گذرد. قبل‌ترها زمانیکه هنوز پادکست فارسی مطرح نشده بود فایل‌هایی به دستمان می‌رسید به اسم «رادیو» که از شنیدنشان حال به حال می‌شدیم. از رادیو روغن حبه انگور تا رادیو چهرازی. حتی خود من هم درگیر همین موج بودم و در بین سال‌های ۸۶ تا ۹۰ فایل‌های صوتی ساختم به اسم «رادیو ماهی». همه آن تجربه‌ کردن‌ها باعث شد گوشهای‌مان تربیت شود برای شنیدن محتوای صوتی و زمان بگذرد و برسیم به دوران پادکست‌های فارسی. برای من شنیدن پادکست فارسی از سال گذشته کلید خورد و با چنل بی آشنا شدم. داستان‌گویی وجهه درونی هر انسانی هست و از گفتن و شنیدن داستان لذت می‌برد. پس من هم ناخواسته جذب همین شدم -صادقانه اگر بگویم، چون گزینه دیگری هم نبود- ولی با گذشت روزها ریشه پادکست‌سازی فارسی عمیق‌تر شد و مصادیق بیشتری با محتوای مختلف فارسی تولید شدند. امروز که دارم این یادداشت رو می‌نویسم شاید بیشتر از ۳۰۰ - ۴۰۰ پادکست فارسی به شکل فعال و نیمه فعال وجود دارند. ولی قصد من معرفی یا پرداختن به آنها نیست و صرفاً مشاهده‌ای هست که در این مدت با آن مواجه شدم.

    وقتی از لذت داشتن این نعمت -پادکست فارسی- عبور کنیم و کمی دقیق‌تر به ماهیت اشتراک محتوا برسیم می‌توانیم به شکل دقیقی نسبت به شناخت و تعامل با آن پدیده بپردازیم. ازینجا شاید کمی قلمم تند شود ولی سعی می‌کنم بدون غرض و صرفاً از دید منطقی نظراتم را بیان کنم.

    تولید و ارائه هر چیزی -فارغ از نوع و طبقه بندی آن- نیاز به یک چهارچوب و تخصص دارد. وقتی در اپلیکیشن‌ها مختلف پادکستی می‌گردیم و با محتوای صوتی گوناگونی روبرو می‌شویم، اولین سوالی که پیش می‌آید این است که؛ چرا باید مخاطب و شنونده این پادکست باشم؟ -یا لااقل من نوعی این سوال را از خودم می‌پرسم- در ماه‌ها و روزهای اخیر، تجربه‌های شنیداری از انواع مختلف پادکست‌ها داشتم که باعث شد کمی بیشتر روی موضوع آنها، میزبان پادکست، لحن راوی و همینطور مخاطب‌های‌شان دقیق شوم. وقتی به پادکست‌های انگلیسی‌زبان نگاه می‌کنیم، چند طبقه بندی مشخص را برای تولیدشان می‌بینیم. بعضی‌ها گفتگو محور -تاک شو- هستند، بعضی‌ها روایتِ اتفاق می‌کنند، بعضی‌ها خبری-مستند هستند، ولی همگی آنها در محاط با تخصص میزبان پادکست‌اند. من در پادکست‌های انگلیسی‌زبان، سراغ ندارم که میزبانی بیاید و چند منبع اینترنتی یا مکتوب غیر انگلیسی معرفی کند و بگوید محتوای پادکست ما ترجمه اینهاست. اساساً راوی و میزبان پادکست انگلیسی خودش را مبرا از تخصص نمی‌داند و همین تخصص -یا علاقه شدید- باعث ایجاد دغدغه تولید محتوای جدید در آن فرد می‌شود.

    برای مثال سارا کونیگ و فوبی جاج که میزبان پادکست‌های Serial و Criminal هستند به هیچ وجه از منابع -به طور مثال- آنگولایی برای پیدا کردن موضوع و بیان آنها استفاده نمی‌کنند. چرا؟ چون هر دوی این راوی‌ها تخصصشان خبرنگاری است و از سر دغدغه این دو پادکست را با منابع دست اول خودشان تهیه می‌کنند. به دنبال سوژه‌ها می‌روند و محتوای تاثیرگذار و بکر تولید می‌کنند. یا مثلاً پادکست Forex Q-A هیچوقت منبعش ترجمه کتاب یا روخوانی از منبع غیر نیست. وی‌پی -اسم مستعار میزبان این پادکست- در این پادکست سعی می‌کند تجربه خودش را به صورت مستقیم با شنونده‌ها بر اساس تجربه خودش از بازار بورس و رویداد فارکس به اشتراک بگذارد. یا پادکست IFTV صرفاً محلی برای بیان خبرها و تیترهای روز فوتبالی نیست یا در آن گوینده‌ها، مقاله و مانیفست جهت‌دار نسبت به یک موضوع فوتبالی/اجتماعی نمی‌خوانند. ۴-۵ نفر دیوانه فوتبال دور هم جمع شده‌اند تا درباره عشق خودشان نسبت به فوتبال ایتالیا حرف بزنند و از تیم‌های محبوبشان طرفداری کنند. مثال برای این مدل پادکست‌ها خیلی خیلی زیاد هست. یا نوع دیگر تولید محتوا، سریال‌های پادکستی هستند. سریال‌های صوتی که مانند سریال‌های تلویزیونی بازیگر دارند و طبق سناریو ساخته و پردازش می‌شوند. مثلا سریال Wolverine: The Long Night یا Homecoming که توسط نویسنده/ها نوشته شده‌اند و بصورت اوریجینال هستند و صرفاً کپی یا ترجمه از روی کتاب یا نمایشنامه‌ خاصی تولید نشده‌اند.

    ولی وقتی به پادکست‌های فارسی مراجعه می‌کنیم، با پدیده‌های عجیبی روبرو می‌شویم. با راوی و میزبان‌هایی که در همان معرفی پادکست ادعا می‌کنند که تخصصی در زمینه‌ای که تولید می‌کنند ندارند و صرفا به عنوان طرفدار رو به تولید پادکست آورده‌اند. یا آنچنان خودشان را الیت فرض می‌کنند که رو به صدور مانیفست‌های اجتماعی می‌آورند. اگر به محتوای این نوع پادکست‌ها رجوع کنیم، اکثر قریب به اتفاق آنها ترجمه از منابع غیر بومی هستند و عملاً کاری که می‌کنند روخوانی یک متن ترجمه/ویراست شده است. این عدم داشتن و قبول کردن تخصص نه تنها در پادکست‌سازی بلکه در کل جامعه ما هم وجود دارد. وقتی کسی در ابتدای حرفی که میخواهد بزند، ادعا می‌کند که تخصصی ندارد و صرفاً از روی علاقه می‌خواهد چیزی بگوید، در واقع، خودش را از قضاوت و مهم‌تر نقد مبرا می‌کند. آنقدر به موضوعات عمومی و غیر تخصصی می‌پردازد که مخاطب عام پیدا می‌کند و همین عام‌پنداری باعث پدیده Overgeneraliztion هم در سازنده و هم در مخاطب می‌شود.

    پدیده Overgeneraliztion یا تعمیم افراطی باعث می‌شود مخاطب، محتوا و تولیدی که اصلا مهم نیست و تخصصی پشتش ندارد را به عنوان مرجع انتخاب کند و تولید کننده هم در مواجهه با این پدیده دچار خود برتر پنداری و در مرحله بعدی خود مرجع پنداری می‌شود.

    وقتی نهایت تلاش ما چندتا کلیک برای دانلود مقاله یا کتاب، بعد چند ساعت برای ترجمه و ویرایش و بعد ضبط و نشر آن محتوا هست، چطور انتظار داریم چیزی که منتشر می‌کنیم تاثیرگذار و ماندگار باشد؟ آیا غیر از این هست که پرداختن به موضوعات عمومی، سطحی و ساده که عموم مردم در همین فضای مجازی به دنبالش هستند باعث می‌شود آنها را به سمت خودمان بکشیم، بدون اینکه به آنها آگاهی و علمی را منتقل کرده باشیم؟ آیا رسالت پادکست‌ساز، ترجمه و روخوانی و جهت دادن به مخاطب است؟ چه کسی به پادکست‌ساز این رسالت را داده که با چند ده یا چند صد هزار شنونده، حالا به مقام پیشوا و معین برسد و شنونده‌هایش را راهبری کند؟ یک اصلِ نوشتن می‌گوید، ده تا کتاب بخوانید تا بتوانید ۱۰۰۰ کلمه بنویسید، ولی آیا در همین مدیوم پادکست، ما ده تا پادکست خوب مرجع گوش داده‌ایم تا بتوانیم ۱۰۰۰ ثانیه محتوا تولید کنیم؟ اگه صادقانه بگویم، اصلا میتوانیم به چیزی که تا به حال تولید شده اسم «پادکست» را بدهیم؟ آیا هر فایل صوتی و هر علاقه‌مندی، صلاحیت نشر و بیان ادعاهای خودش را دارد، در صورتی که گذرگاه نقد را بسته است؟ نقد نه از طرف مخاطب، بلکه از سوی متخصصانی که سالها عمر خودشان را روی موضوعی گذاشته‌اند که یک فرد -صرفاً علاقه مند- با ترجمه یا خواندن یک کتاب به خودش جرأت اظهار نظر در مورد آن موضوع را بدهد؟ آیا این روزها پادکست فارسی تبدیل به یک جانک فود برای مخاطبانش نشده است؟ محتوایی که خیلی دم دستی و همه پسند هستند ولی فایده‌ای هم برای شنونده ندارند، جز ارضای لحظه‌ای و ترشح دوپامین و آدرنالین؟

    خلاصه اینکه اگر باب نقد برای محتوای فارسی پادکست‌ها باز باشد، افرادی هستند که به صورت کاملا جدی به محتوای تولید شده بتازند و انتقاد کنند. پنهان شدن پشت اعداد و تعداد شنونده‌ها، هیچوقت به کسی مرجعیت و صلاحیت بیان چیزی را که تخصصی در آن ندارد نداده و نخواهد داد.

    قطعاً این گفتمان ادامه دارد...

    آخرین ویرایش: 1397/11/16 08:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه

  • داستان کوتاه «کرگدن‌ها» از اوژن یونسکو را امشب می‌خواندم. داستان کوتاهی که بعدتر یونسکو آنرا تبدیل به نمایشنامه هم کرد. داستان مردمی که به مرور کرگدن می‌شوند. گفتم خلاصه نمایشنامه را هم همینجا بنویسم و هم خود نمایش به زبان فرانسوی را هم قرار دهم.

    در طول سه پرده نمایشنامه همه ساکنین شهر کوچکی در فرانسه به کرگدن تبدیل می‌شوند و تنها فردی که تسلیم این دگرگونی جمعی نمی‌شود، شخصیت اصلی داستان برنژه است، شخصیتی گیج و دستپاچه که در طول نمایشنامه به خاطر تأخیرها و نیز نوشیدن‌هایش مورد انتقاد قرار می‌گیرد. نمایشنامه به‌طور کلی پاسخی به وقایع بعد از جنگ جهانی دوم و دربردارنده موضوعاتی مانند پیروی از رسوم و عقاید، فرهنگ، فلسفه و اخلاقیات است. نمایشنامه به سه پرده تقسیم می‌شود و هر پرده صحنه‌ای از هجوم کرگدن‌ها را نشان می‌دهد. کرگدن آزاد باعث تعجب شخصیت‌ها می‌شود. ژان نمی‌تواند آنچه را که می‌بیند باور کند و می‌گوید: «نباید وجود داشته باشه». فروشنده فریاد می‌زند و همسرش با گربه‌ای خون آلود بیرون می‌آید: «ما نمی تونیم بذاریم گربه هامونو یا هر چیز دیگه‌ای از بین بره».

    شروع نمایشنامه با ترس افراد همراه است. مردم به کرگدن تبدیل می‌شوند. اولین مخالفت آغاز می‌شود، بوتار، مدیر مدرسه، خاطرنشان می‌سازد که «داستان پوچی» است. او باور نمی‌کند که کرگدن‌ها واقعی باشند. او با وجود این مخالفت‌ها خود نیز به کرگدن تغییر شکل می‌دهد. در ابتدا وجود کرگدن‌ها در شهر برای ژان مزاحمت ایجاد می‌کند، اما او در برابر چشمان مستأصل دوستش برنژه تبدیل به کرگدن می‌شود. ژان رنگ پریده و بی‌حال می‌شود، شاخی روی پیشانی اش درمی آید، به صدای بلند نفس می‌کشد. پوستش سخت‌تر و صدایش خشن می‌شود. نمی‌گذارد دوستش با دکتر تماس بگیرد، به اتاقش می‌رود و خود را محبوس می‌کند. مدعی است که هیچ چیز غیرعادی وجود ندارد: «کرگدن‌ها موجوداتی مثل ما هستن و مثل ما حق زندگی دارن». او به ناگهان اعتراض می‌کند: «انسانیت تموم شده، همتون یه مشت احساساتی مسخره هستین». در پایان همه به جز برنژه، دودار و دیزی به کرگدن تبدیل شده‌اند. دودارد تبدیل را بی‌اهمیت می‌داند و به کرگدن تغییر شکل می‌دهد. برنژه و دیزی توافق می‌کنند که تبدیل نشوند، ازدواج کنند و نسل بشر را حفظ کنند. اما خیلی زود دیزی از «نجات دنیا» صرف نظر می‌کند و کرگدن را زیبا می‌بیند و تبدیل به کرگدن می‌شود. برنژه تصمیم می‌گیرد که تسلیم نشود: «من آخرین انسانم. تا آخرش می مونم». و شروع به گریه می‌کند چراکه اگر بخواهد هم نمی‌تواند به کرگدن تبدیل شود.

    آخرین ویرایش: 1397/10/11 11:58 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • چند سال پیش داستان مربوط به آزمایش روزنامه واشنگتن پست رو در ایستگاه مترو شنیده بودم و حتی قسمت‌های کوتاهی از فیلم این مطالعه میدانی رو هم در یوتیوب دیدم، ولی هیچ شناختی نسبت به نویسنده و تفکر پشت این داستان نداشتم. زمان گذشت و مدتی پیش با کتاب «حواس‌پرتی مرگبار» آشنا شدم. ترجمه دو تا مقاله برنده پولیتزر که توسط یکی از بهترین روزنامه‌نگارهای دنیا یعنی جین واینگارتن تالیف شده. این کتاب دو مقاله در زمینه کلی حواس‌پرتی، یکی حواس‌پرتی جمعی و دیگری در مورد حواس‌پرتی فردی داره که خوندن اونها انسان رو نسبت به حوادث نسبتاً ساده ولی پیچیده پیرامونیش آگاه‌تر میکنه.

    اولین مقاله وانگارتن که در سال ۲۰۰۸ برنده جایزه پولیتزر شد در مورد اجرای برنامه‌ریزی شده یکی از بهترین موزیسین‌های دنیا در یکی از شلوغ‌ترین ایستگاه‌های متروی واشنگتن هست. واینگارتن در این نوشته سعی می‌کنه به ما نشون بده چقدر انسان‌های بی‌ملاحظه‌ای هستیم چون نسبت به اتفاقاتی که در یک قدمی ما می‌افته حواس‌پرتیم. شاید هیچ‌کسی باور نکنه که مثلاً کسی مثل لیلی افشار یا کیهان کلهر با لباسی مبدل نشسته باشن در ایستگاه مترویی در شهر تهران و شروع به نوازندگی گیتار کلاسیک یا کمانچه بکنند. درسته شاید به نظر دور از دسترس باشه ولی اصل کاری عدم توجه ما مردم به اتفاقات پیرامونی هست. شاید خیلی از ما سلیقه‌ای متفاوت داشته باشیم و حتی موسیقی که اجرا می‌شه رو حتی نشناسیم ولی شناخت و آگاهی محیطی ما از «لذت بردن» چیزی نیست که بشه اون رو در آدمی تغییر داد. افرادی که در گذر از این اتفاق و در بیرون از متروی مورد سوال قرار گرفتن جواب‌های منحصر بفردی دادن که میشه با خوندنشون با اونها هم‌ذات‌پنداری هم کرد.

    ویدئوی اجرای جاشوا بل در ایستگاه متروی واشنگتن

    ولی مقاله دومی که واینگارتن بخاطر اون در سال ۲۰۱۰ هم برنده جایزه پولیتزر شد، در مورد یک نقص حواس فردی هست. همه کسانیکه به فکر تشکیل خانواده میافتن و بعد در صدد داشتن فرزند هستن، قطعاً در ابتدا مسئولیت به وجود اومده بعد از پدر یا مادر شدن رو پذیرفتند. مقاله «حواس‌پرتی مرگبار» برگرفته از همین مقاله دوم هست. پدر و مادرانی که به خاطر یک اشتباه در محاسبه و شناخت محیطی در لحظه، باعث به وجود اومدن یک حادثه مرگبار و جبران ناپذیر شدند. داستان پدر و مادرانی که به خاطر دوست داشتن و توجه بیش از حد به فرزندشون، او رو از دست دادند. این داستان واقعی تلخ، از پسر بچه بیست و یک ماهه‌ای شروع میشه که به خاطر حواس‌پرتی پدرس در صندلی عقب ماشین جا میمونه و به خاطر گرمازدگی از دنیا میره.

    جین واینگارتن

    این دو جستار قطعاً جزء ماجراهای جالب توجه در عصر معاصر ما هستند. خواندن اونها رو به شما توصیه می‌کنم و حتی پیشنهاد میکنم نویسنده این دو مقاله، جین واینگارتن رو هم دنبال کنید و به بقیه نوشته‌های او هم سر بزنید.
    آخرین ویرایش: 1397/10/1 10:55 ب.ظ
    ارسال دیدگاه

  • ایده‌ای که مدت‌ها بود در ذهنم بالا و پایین می‌شد بامداد یکیشنبه، ۲۵ اذر ماه ۹۷ بالاخره متولد شد. یکی از شخصی‌ترین پروژه‌هایی که میخواستم روش کار بکنم، بالاخره استارتش زده شد. قسمت صفرم پادکست «لوح سفید» در واقع یک معرفی نامه هست برای فصل اول. من می‌خوام توی این پادکست بیشتر در مورد ماهیت زبان، شکل گیری و همینطور ویژگی‌های مختلف اون و در مورد تاثیر زبان بر روی افراد، جوامع و گروه‌های مختلف صحبت کنم. همچنین ممکنه در قسمت‌هایی هم به معرفی و خلاصه کتاب در رابطه مستقیم یا غیرمستقیم با فرایند زبانی یا به بررسی نقش ویژگی زبانی در یک اتفاق یا حادثه بپردازم. بزودی لیست اپیزودهای فصل اول رو منتشر می‌کنم، همینطور متن هر اپیزود در صفحه پادکست در پلتفرم Virgool.io منتشر میشه. فارغ از تجربیات گذشته، این پروژه برای من خیلی مهمه و در واقع ماحصل بیش از ده سال تحصیل من در زمینه زبانشناسی هست. به شدت به این پروژه علاقه دارم و امیدوارم شما هم اگر گوش دادید ازش استفاده کنید و لذت ببرید.


    یا اگر از آیفون استفاده میکنید، میتونید با جستجوی فارسی اسم پادکست در اپلیکیشن Apple Podcast اون رو پیدا کنید. بزودی برای آندروید هم در دسترس قرار میگیره.

    شنیدن پادکست «لوحِ سفید» در پلتفرم‌های زیر ممکن شده و به مرور به آنها اضافه خواهد شد؛


    آخرین ویرایش: 1397/10/1 10:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • نوشتن در مورد کتاب‌هایی که دوست‌شان دارم شاید یکی از تفریح‌های سالم من به حساب بیاید. بعد از خواندن هرکدام قصد میخواستم مرور کوتاهی بر آنها بنویسم. قبلاً تنبلی می‌کردم ولی حالا به بهانه همین وبلاگ، این هدفم را دنبال خواهم کرد. این روزها در حال خواندن کتاب «لذت خواندن در عصر حواس‌پرتی» نوشته آلن جیکوبز و ترجمه علی امیری از انتشارات ترجمان هستم. کتابی دوست‌داشتنی و به شدت نورافکن. قصد ندارم الان با چند کلمه کوتاه، مرور آینده‌ام را بی‌اثر کنم، پس به همین نقل قول کوتاه از کتاب بسنده می‌کنم؛

    در قرن نوزدهم عالمی فرانسوی خروشید که «ترسمان از وفور کتاب‌هایی که روزبه‌روز نیز به نحوی مهیب بر تعدادشان افزوده می‌شود بی‌دلیل نیست. این وفور می‌تواند قرون آینده را به همان وضعیت غیرمتمدنانه‌ای بیندازد که قرون پس از سقوط امپراتوری روم به آن دچار شدند». سرنوشتمان چنین خواهد بود، «مگر تلاش کنیم جلوی این خطر را بگیریم با جدا کردن کتاب‌هایی که باید آنها را دور انداخته یا به فراموشی بسپاریم از کتاب‌هایی که باید حفظ کنیم؛ و در این دسته دوم، کتاب‌های مفید را از کتاب‌های بی‌فایده جدا کنیم».
    — آلن جیکوبز

    چند صفحه‌ای بیشتر از این کتاب دوست‌داشتنی باقی نمانده، بزودی مرورش هم تمام می‌شود و همینجا قرارش خواهم داد. قطعاً پیشنهادم خواندن کامل خود کتاب است؛ پیش پیش!
    آخرین ویرایش: 1397/10/1 10:57 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو