منوی اصلی
وبلاگ امین هوشمند
یک زبان‌شناس؛ سعی دارد حرف‌های جدی بزند
  • توی این ویدئو میتونید نقد و بررسی سریال جذاب پلیسی-جنایی پری میسون را مشاهده کنید. این سریال در زیرمجموعه‌های نوآر ساخته شده و داستان جذابی برای روایت کردن داره.


    مینی سریال Perry Mason اقتباس تازه‌ای از مجموعه داستان‌هایی پرطرفدار در سبک جنایی است که از شبکه‌ی HBO پخش می‌شود. این کاراکتر نزدیک به یک قرن است که با ماجراهای خود، مردم ایالات متحده را سرگرم می‌کند. داستان این سریال کوتاه در سال ۱۹۳۲ و دوران رکود اقتصادی بزرگ ایالات متحده روایت می‌شود. پری میسون یک کارآگاه خصوصی در قلب نیویورک است که باید در گیر و دار اوضاع اجتماعی و اقتصادی نابه‌سامان آن دوره، پرونده‌ی چند مورد آدم ربایی را سر و سامان بدهد.
    آخرین ویرایش: 1399/07/28 10:24 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
  • توی این ویدئو میتونید نقد و بررسی کتاب پیدایش از نویسنده پرآوازه یعنی دن براون را ببینید. سعی کردم به ارجاعات و نمادهای اشاره شده توی داستان بپردازم. امیدوارم ببینید و به دوستاتون هم معرفی کنید. 

    از کتاب:

    لنگدن لحظه‌ای ایستاد و سپس به‌سمت دایره‌ی عظیم‌الجثه‌ای که پشت سرش قرار داشت، حرکت کرد. آهن سازه زنگ زده بود، رنگ مسی داشت و بافت آن طبیعی به‌نظر می‌رسید. «پرفسور، توجه کردین که چرا این سازه به شکل دایره‌ی بسته نیست؟» لنگدن به دور سازه چرخید و دید که دو انتهای آن به هم نرسیده‌اند، انگار که در حال کشیدن دایره روی کاغذ، خودکارتان تمام شود. «این فضای خالی به بازدیدکننده‌ها اجازه می‌ده که بتونن وارد دایره بشن و فضای منفی رو کشف کنن.» لنگدن با خود گفت: «مگر این‌که از جاهای بسته بترسن.» بعد خیلی سریع وارد دایره شد. وینستون گفت: «درست روبه‌روی شما سه سازه‌ی سینوسی‌شکل به‌صورت موازی در کنار هم روی زمین قرارگرفتن که دو تونل به عمق بیش از صد متر رو به وجود آوردن. نام این اثر ماره. بازدید‌کننده‌های جوون‌تر از راه‌رفتن توی این تونل‌ها لذت می‌برن. اگه دو نفر توی دو طرف این سازه بایستن و چیزی رو به‌آرومی زمزمه کنن، انگار که چهره‌به‌چهره دارن با هم حرف می‌زنن و صدای همدیگه رو بلند می‌شنون.» ـ خیلی جالبه وینستون، اما می‌شه بگی چرا ادموند خواسته که من این گالری رو ببینم؟ لنگدن با خود گفت: «اون می‌دونه که من از این چیزا خوشم نمی‌آد.» وینستون جواب داد: «چیزی که اون خواسته من به شما نشون بدم، گشتاور پیچشیه. اون یه‌کم دورتر، درست بالای سرتون گوشه‌ی سمت راست قرار داره. می‌بینینش؟» لنگدن به دور نگاه کرد و پرسید: «اونی که اون ته قرار داره‌؟» ـ بله، درسته. ـ عالیه، پس بریم ببینیم. لنگدن نگاه حیرت‌زده‌ای به آن فضای عظیم کرد و راه خود را به‌سمت اثری که وینستون گفته بود، ادامه داد. ـ پرفسور، شنیدم که ادموند کرش مشتاقانه کارای شما رو تحسین می‌کنه، به‌خصوص نظریه‌های شما درباره‌ی تأثیرات متقابل‌ مذاهب مختلف در طول تاریخ و سیر تکاملی‌شون که توی هنر ظاهر شده. از خیلی جهات زمینه‌ی فعالیت ادموند درباره‌ی نظریه‌ی بازی و آینده‌نگری، مشابه این کار شماس ـ تجزیه‌وتحلیل رشد تکنولوژی و این‌که در آینده چطور خواهد بود. ـ خب، اون توی کارش خیلی حرفه‌ایه. بی‌دلیل نیست که بهش می‌گن نوستراداموس زمان. ـ البته اگه نظر منو بخواین، این مقایسه یه جورایی توهین بود. ـ چرا همچین حرفی می‌زنی؟ نوستراداموس بزرگ‌ترین پیش‌گوی تاریخه. ـ نمی‌خوام خیلی باهاتون مخالفت کنم پرفسور، اما نوستراداموس طی چهار قرن، بیش از هزار پیش‌گویی ناموفق داشته. بیش‌تر گفته‌های اون از خرافات مردمی نشئت گرفتن که توی ناکجاآباد به دنبال چیزی می‌گشتن... همه‌چیز؛ از جنگ جهانی دوم، مرگ پرنسس دایانا و حمله به بُرجای مرکز تجاری. همه‌چیز کاملاً پوچه، اما در مقابل، ادموند کرش پیش‌بینی‌های معدودی رو انجام داده که همه‌شون توی یه مدت کوتاه درست دراومدن ـ محاسبات کلود، ماشینای خودران، چیپ پردازنده که فقط از پنج اتم تغذیه می‌شه؛ کرش، نوستراداموس نیست. لنگدن گفت: «حرفم رو پس می‌گیرم.» ظاهراً کسانی که با ادموند کرش کار می‌کردند، به‌شدت به او وابسته و وفادار بودند و به‌نظر می‌رسید وینستون هم یکی از شاگردان باوفای کرش باشد. وینستون موضوع را عوض کرد و پرسید: «خب از این تور لذت می‌برین‌؟»

    آخرین ویرایش: 1399/07/28 01:44 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • تصمیم داشتم نقدی مفصل برای این کتاب بنویسم. ولی با مشورتی که با چند نفر از دوستانم کردم، پشیمان شدم. فقط می‌خواهم به چند نکته مثبت و منفی اثر اشاره کنم و بس. دلیلش هم این بود و هست که نویسنده خواسته بود با فرار از چهارچوب ژانر و رمان، سر خواننده را گول بمالد. این کتاب به ظاهر «رمان» سراسر دروغ است. حتی کلماتش هم نتوانسته‌اند آنرا در قاموس ادبیات بگنجانند. نویسنده دروغ گفته، روی دروغش پافشاری کرده، و خواننده مجبور شده همه آنها را باور کند.

    نکته مثبت و روشن این کتاب یک مفهوم بود که نویسنده‌اش را بابت آن تحسین می‌کنم؛ زندگی و تلاش برای زنده ماندن. یگانه هدف همه ما همین است؛ زندگی. ولی مشکل من با رویکرد خالق این اثر است. هویت فردی و هویت قبیله‌ای ارجح شده به خود زندگی. راه زندگی این نیست برادر. زندگی در میان مرزها جریان دارد. این مرزها هستند که باید و نباید می‌سازند. البته عجیب نیست تو و هم‌کیشان تو هیچگاه به هیچ مرزی معتقد نبوده‌اید. انسان مدرن مرزها را ساخته تا آسیب‌ها را کمتر کند. تا هویت‌اش را حفظ کند. تا به قول خودت؛ ناموس‌اش را از گزند موج‌های بی‌قرار اقیانوس برحذر دارد. ولی اندیشه تو سراسر علیه ادعایت است.

    سرزمینی که از آن صحبت میکنی، آن کوهستان‌ها، آن جنگل بلوط، حتی آن جهنمی که از دستش فرار کردی، اسم دارد؛ اسمش ایران است برادر! آن خورشید تابان، همیشه بر فراز ایران می‌تابد! حتی روزهایی که به قول تو «یک طرفش عراقی‌ها بودند و یک طرفش ایرانی‌ها». خوشحالم که تو خودت را ایرانی نمیدانی! خوشحالم که هنوز هستند آدم‌هایی که امثال تو را تف می‌کنند جایی دور، در وسط اقیانوس، در زندانی که برای نمردن دست و پا بزنی! خوشحالم که خودت را ایرانی نمیدانی. اسم آن سرزمینی که از گفتنش اکراه داری «ایران» است برادر.

    در این به اصطلاح رمان‌ات، تنها دوبار «ایران» را به کار بردی، آن هم نه به شکل اسم، که معنای میهن داشته باشد. «ایرانی» یک صفت است و خودت را به این صفت نمی‌چسبانی. حتی در صفحه اینستاگرامت هم ننوشتی ایرانی. تو خودت را ایرانی نمی‌دانی. در این کتاب هم ایرانی‌ها حضور ندارند. فقط گروهی هم کیش خودت هویت دارند. هویتی محدود در قعر چاهی که اندیشه‌ات ساخته است. نهایت این‌ها همان داد و بیدادی هست که سال‌ها از ته چاه فریاد زده‌ای و با پژواک فریاد خودت سرمست شده‌ای.

    امیدوارم بعد از پاپو گینه‌نو، نیوزیلند به تو خوش بگذرد برادر…

    کارکرد این کتاب برای من -صفر- از پنج بود. ولی چون به زندگی ایمان دارم و تلاش نویسنده برای زنده ماندن را می‌ستایم، دو از پنج.
    آخرین ویرایش: 1399/07/27 10:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • ساختن امید به زندگی و اساسا‌ کلیدواژه «امید» و «شور زندگی» در گفتمان سیاسی و اجتماعی مدرن در جهان، چیزی جز نگاه لیبرال به زندگی نیست. «مغازه خودکشی» که مدعی کمدی‌فانتزی سیاه برای نقد اجتماعی دو دهه اخیر جهان -که البته جهان اروپایی- است، چیزی جز به سخره گرفتن «انسان» و مشکلاتش نیست. اینکه در‌یک بزنگاه شخصی با دیدن لبخند یک کودک در یک فروشگاه لوازم خودکشی از مرگ خودخواسته‌اش پشیمان شود، تنها و تنها نسخه اربابان میانه‌رو با عینک لیبرالی هست که برنامه‌ریزی کرده‌اند نیروی کارشان برای سال‌های متمادی حفظ شود. اینکه آدم‌ها در سن جوانی خودکشی میکنند، بزرگترین لطمه را به اقتصاد و بازار آزاد این دار و دسته هواخواه فریدمن میزنند. اینکه در انتهای کتاب تصمیم میگیرند مغازه خودکشی را فقط برای «سالمندان» جایز بدانند، همان سیاست «حذف فیزیکی» مردم به خاطر عدم پرداخت حقوق بیمه‌ای سالمندان است. نیروی کار جوان به از بازنشسته جیره و مواجب خوار! این همان اقتصاد لیبرال و نگاه ابزاری‌ به انسان است.

    این کتاب در کمال وقاحت تمام تلاش خودش را کرده تا ارزش «اُتانازی» را تا خوراندن چند سم عنکبوت و نفس انسان مرده و داستان جن و پریان تقلبل دهد. اتانازی یک انتخاب فلسفی برای انسان در‌ مواجه شخصی و فطری خودش با عقوبت مادی است. انسان مدرن دچار پوچی است. انسان پسامدرن، از این پوچی برای پول درآوردن استفاده میکند.

    حرف آخر اینکه؛ این کمدی‌فانتزی سیاه دقیقاً همان چیزی هست که مردم اروپایی -ایضاً هموطن مغرق در باد اروپا- میخواهند. تورقش کنند، پز روشنفکری بگیرند، از خواندن دردنامه معکوس انسان‌ها آه و واه و چه‌چه کنند و با پای خود وارد گردابی شوند که «آزادیخواهانِ فوکل کراواتی» برایشان پیش‌بینی کرده‌اند.

    مغازه خودکشی برای من کار نکرد. اگر ده-پانزده سال پیش بود، من هم مرعوبش میشدم، ولی نشد. اگر نگویم بدترین کتابی که این روزها خوانده‌ام، قطعاً یکی از بدترین‌هایی هست که متاسفانه یک روزه خواندمش.


    آخرین ویرایش: 1399/07/27 10:51 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • نوشته ویل سلف / ترجمه امین هوشمند

     

    در نمایشنامه «سفرها» اثر تام استاپارد مفتش خبیث از جیمز جویس می‌پرسد در خلال جنگ بزرگ چه کردی، و او جواب می‌دهد: «اولیس را نوشتم». همین سوال از لویی فردینان سلین هم پرسیده شد که جواب داد: «اطلاعات لازم برای نوشتن «سفر به انتهای شب» را گردآوری می‌کردم». با اینحال وقتی در حال خواندن رمان نه چندان خوشایند سلین هستید به خاطر چروک شدن یقه لباستان و همینطور فراموش کردن این نکته که تازه یکی از دوازده تقابل آتشین اوست بخشیده خواهید شد. با اینحال این نبرد سلین اصلاً‌ قابل شناسایی نیست، گورستان گلی که توسط رمارک شاعر بریتانیایی تصویر شده ولی آزادانه نیست و توسط تصاویری هذیانی و نامفهوم قابل رویت هستند، روستایی که در آتش شعله می‌شود و تقابل جنگجویان خائن و بزدل را نشان می‌دهد. این همان گویا، طراح انیمشن کارتون تام و جری است.

    با اینحال «سفر به انتهای شب» اخیراً در نسخه‌ای جدید که اولین و بهترین رمان مربوط به جنگ جهانی اول هست منتشر شده است. همان اندازه که به رقص مدرن سنت وایتوس آلوده شده است، همان اندازه نیز ترس از مرگ بی‌رحمانه را تجربه می‌کند. در میانه روایت ضدقهرمان داستان، فردینان باردامو با همزاد خود روبینسون، همان کسی که در میانه جنگ آشنا شده بود دوباره متحد می‌شود. هر دوی آنها اکنون به دنبال زندگی رقت آمیز خود در کوچه پس کوچه‌های پاریسی رانسی هستند؛ باردامو به عنوان یک دکتر قمارباز کوچک و روبینسون که از سرفه کردن زیاد در حال جان دادن است. همراهی رابینسون توسط باردامو به خانه‌اش در یک شبی باعث شد متوجه شود که دوستش چرا باید تحت مراقبت قرار بگیرد: «من به تو می‌گویم ... چون مردم هیچ مشکلی ندارند، آنها دیگر نمی‌ترسند ... مخصوصاً بعد از شروع جنگ ... می‌دانم آنها هم فکرش را می‌کنند ... نمی‌توانند همیشه به جواب برسند ... ولی می‌دانم که آنها هم فکر می‌کنند ... تا زمانی که زنده هستند، آنها هم به کشتن تو فکر می‌کنند». این همان پارانویایی است که تبدیل به امضای سلین شده و در گستردگی فاصله‌های «سفر» حکمرانی می‌کند. تاریکی بر چهره دنیا چیره شده است و تنها راه فرار نه، بلکه مرگ است.

    سلین که با نام اصلی لویی فردینان دیتوش در سال ۱۸۹۴ به دنیا آمد خودش در جنگ مجروح شده بود. بعد از تحصیلات ابتدایی که داشت به پیاده نظام ملحق شد که البته خدمت متفاوتی را هم تجربه کرد. اکثر تکامل شخصیتی باردامو بازتاب تجربیات پساآخرالزمانی خود سلین بودند. بعد از جنگ، سلین به عنوان دکتر تعلیم یافت و در لیگ نوظهور ملی در کلونی‌های مستعمره فرانکفون آفریقایی خدمت کرد. او قبل از بازگشت به فرانسه و خدمت به هم کیشانش برای درمان ساس و سفیلیس، به مدت کوتاهی در آمریکا زندگی کرد.

    ولی اگر این بیوگرافی هراسی متنوع و دلسوزانه از جهان به نظر بیاید، از دنیای تاریکی که سلین قصد ترسیمش با رنگ‌هایی تاریک در وسعتی بزرگ را داشت خیلی فاصله دارد. ترسی صریح بر تحقیر خود اعتراف می کند، که - علیرغم شهرتی که بعداً به عنوان یک ضدیهودی خشمگین بدست می‌آورد همه طبقات و نژادهای به حاشیه رانده شده را مورد هدف قرار می‌دهد. در واقع اگر «اولیس» یک رمان بزرگ مدرنیستی برای الهام جنبه‌های انسان‌گرایانه بود، «سفر به انتهای شب» آنتی تزی برای این ادعاست؛ جریانی از آگاهی اشتباه، که تقریباً به هر احساس مشترک و گرمای وجودی بی‌اعتناست. من می‌گویم به خاطر این است که سلین نقاط ضعفی هم داشت، که نمونه بارزش برای کودکان است. مثلاً در مورد باردامو وقتی برادرزاده دربان می‌میرد؛ «این اتفاق برای مخاطب آن چنان ملموس مانند فقدان یک فرد بزرگسال نیست. در غیر این صورت شما به خود می‌گویید، یک انسان متعفن کمتر بر روی زمین، ولی وقتی پای یک کودک در میان باشد نمی‌توانید هرگز اینچنین مطمئن رفتار کنید. همیشه آینده‌ای هم در کار است».

    سلین همچنین به فصاحت گفتار به شیوه زنانه هم آشنایی داشت با این حال باردامو نمی‌توانست جذابیت‌های زنانه را «هنوز چیز حساسی در مورد او وجود داشت و حرکاتش همان چیزی بود که باید از نگاه جنسی برای یک زن مناسب باشد» بدون توضیح در صفحه‌های بعدی انتقال دهد.«من دوست داشتن او را ورانداز کنم، ولی او خون زیادی از دست می‌داد، مایع چسبنده‌ای آنجا بود و من چیزی در واژن او نمی‌دیدم. لخته‌های خون. خون بود که شر شر از بین پاهایش مثل بریده شدن گردن کلنلی در جنگ سرازیر می‌شد». این مانند تمرین‌های پزشکی بود که سلین برای تسلی خاطر خودش و مواجه با شوک آن لحظات به خود تحمیل می‌کرد.

    چه چیز دیگری در «سفر به انتهای شب» برای تسکین سلسله طعنه‌ها ، مطابقت‌ها و توهین‌های ناخوشایند وجود دارد که سلین علیه جهان اقامه می‌کند؟ یک مساله بزرگ. موعظه‌های زیادی حداقل یکی در هر صفحه وجود دارد که از علاقه لاروشفوکو به ال اس دی مواد روان گردان   اشاره می‌کند. « از آنجایی که ما چیزی جز بسته‌های احمق و نیمه پوسیده نیستیم، همیشه باید با احساس روبرو شویم». سلین انتقادات ویران کننده‌ای به مسیحیت، کاپیتالیسم و سوسیالیسم وارد می‌کند نظام باوری دزدسالاری تلاش می‌کند تا فقط در جایگاه فقیر و غنی در جایگاه غنی باقی بماند. ولی آزادی خواهانی از هر طیف شامل ویلیام ولمن که یادداشتی برای نسخه جدید کتاب «la patrie» نوشته به اشتباه سلین و اندیشه‌هایش را متعلق به سیاست‌های خودخوانده می‌دانند. برخلاف انتقادهای امپریالیستی از خوانش متونی مانند «در قلب تاریکی» که در ایالات متحده رخ می‌دهد تا به اثر «امریکا» کافکا و حتی بخش مربوط به جنگ و اثر «سرباز خوب شوایک»، «سفر به انتهای شب» هیچ فریب سیاسی ندارد. بلکه این رمان تلاش پر حرارتی است برای گنجاندن خودآگاهی یک انسان در بهبوبه جنگ که زیر فشار مرکزی کاپیتالیسم، امپریالیسم، مصرف گرایی و مجوز گرایی در حال انفجار است. در این راستا سلین انتظار گزاف گویی‌های غیرسیاسی «ضربه‌های امریکایی» تقریباً نزدیک به وضعیت مارکسیستی از اگزیستانسیالیست‌ها و سورئالیست‌ها فرانسوی را دارد.

    «سفر به انتهای شب» در سال ۱۹۳۲ منتشر شد و مثل بمب در محافل ادبی پاریسی و همینطور بازار فروش کتاب صدا کرد و برنده جایزه گونکورت شد. با این وجود هیچ تمجیدی نمی‌تواند گناه بازمانده از سلین یا تلخی آن را بکاهد تلخی که تنیده در نثری خاص به جای یک متن عمومی و شاعرانه است.

     

    آخرین ویرایش: 1399/07/28 01:39 ق.ظ
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic