تبلیغات
لوحِ سفید - وبلاگ امین هوشمند - مطالب ابر پادکست ایرانی
منوی اصلی
لوحِ سفید - وبلاگ امین هوشمند
یک زبان‌شناسِ بلاگر؛ سعی دارد حرف‌های جدی بزند
  • این روزها وقتی به پادکست‌های مختلف فارسی سر می‌زنم، مبنای اصلی شکل دادن این محتوای صوتی با افتخار از سوی راوی، یک مقاله انگلیسی زبان عنوان می‌شود که گویی اگر زبانم لال سواد مکتبی نداشته باشیم برای دانستن زبان فرنگی، فقط و فقط این پادکست‌ها هستند که شاهراه انتقال علوم خواهند بود.

    بدعت عجیبی بین پادکست‌سازهای جوان گذاشته شده است. اینکه قصد کنید محتوای صوتی بسازید، حتماً یک منبع انگلیسی‌زبان (نه زبان دیگری) انتخاب کنید، وقتتان را صرف ترجمه و ویراستاری آن بکنید و در نهایت با گوشی همراه یا یک میکروفن آن را قصه‌وار و با لحن عامیانه روایت کنید. ملغمه همه این‌ها برآیندش می‌شود؛ پادکست فارسی(ایرانی). حالا کمی بیایید با خودمان رو راست‌تر باشیم؛ چرا هر محتوای نوشتاری ارزش پادکست شدن ندارد؟

    قطعاً رسانه‌های بزرگ دنیا و همینطور مجله‌ها و وبسایت‌های آنلاین زیرمجموعه‌شان، قبل از اینکه مدیوم پادکست و محتوای صوتی به ایران وارد شود، با این پدیده آشنا بوده‌اند و شاید هم تا به امروز تولید محتوای صوتی هم انجام داده‌اند. ولی پرسش مهم این است، که آیا آنها عقل‌شان نرسیده مقاله‌ای که نویسنده با زحمت و مشقت و همچنین مطالعه و کار میدانی فراوان تهیه کرده و به رشته تحریر درآورده را قبل از چاپ (Print) یا حتی به جای چاپ، روخوانی و پادکست کنند؟ خب، قطعاً به فکرشان رسیده و حتی خیلی هم آزمون و خطا کرده‌اند و امتحانش را پس داده‌اند. ولی چرا مجله‌های بزرگ دنیا، روزنامه‌هایی که قدمت چند ده ساله دارند و یا رسانه‌های قدرتمند و غول دنیا، هر مطلبی را تبدیل به صوت نمی‌کنند؟

    راه‌های انتقال محتوا در بین موجود خردمند، تنها به شنیدن خلاصه نشده است. قطعاً بعد از اختراع خط و فنون نوشتاری و همینطور کشف کاغذ، نوشتار و کتاب اختراع شدند. یعنی بشر تمایل داشته برای مدتی هم که شده صدای ثانویه اطرافش را قطع کند و به صورت انفرادی به خواندن و مطالعه مشغول گردد و از صدای درونی خودش برای فهماندن و فهمیدن عصاره مطلبی که می‌خواند استفاده کند. انسان همواره و در طول روز در حال گفتگو و شنیدن است. این روزها رسانه نوظهوری وارد جامعه ایرانی شده و با زحمتی محدود به چند کلیک می‌شود به هزاران نفرساعت محتوای صوتی دسترسی داشت. ولی این چارچوب جدید آیا نظارتی هم دارد؟ افرادی که دغدغه یا تفریح تولید محتوای صوتی به نام پادکست را متقبل شده‌اند چقدر نسبت به این کاری که انجام می‌دهند متعهدند؟

    اگر مشاهده کلی از وضعیت موجود این رسانه نوپا در جامعه فارسی زبان داشته باشیم، اکثر قریب به اتفاق تولیدات از منابع نوشتاری انگلیسی زبان هستند؛ یعنی به صورت واضح ترجمه محض. سوال اینجاست، چرا؟ چرا یک نفر باید بنشیند و یک متن درست و حسابی چفت و بسط دار تحقیق شده و با هدف را ترجمه کند و در قالب پادکست روایتش کند؟ این «چرا» مدت‌هاست -از وقتی که این رسانه شکل گرفته- بی‌جواب مانده! سازنده محتوای صوتی -اکراه دارم از لفظ میزبان یا سازنده پادکست استفاده کنم- با رجوع به این سوال می‌تواند تکلیفش را در ابتدا با خودش و بعد با شنونده مشخص کند. آیا صرفاً می‌خواهد راوی یک متن استاندارد باشد چون شنونده حوصله خواندن ندارد؟ یا می‌خواهد تمرین کند و در آینده خودش هم سراغ کار تألیفی و تحقیقی برود؟ یا نه، صرفاً می‌خواهد کاری کرده باشد که احساس بی‌مصرفی نداشته باشد؟

    سایپا ۱۵۱
    سایپا ۱۵۱

    ناگفته روشن است که وقتی یک فرد تمایل دارد تا از سفره پهن شده، لقمه‌ای بردارد، دیگر به فکر تهیه مواد اولیه تشکیل دهنده هرکدام از غذاهای روی سفره یا حتی مشکلات پخت و پز و مهمتر اقتصادی و زمانبر بودن تهیه آن نخواهد افتاد. این جمله، تقریباً یک نقد اجتماعی است نسبت به جامعه ایرانی، نه صرفاً پادکست‌ساز‌هایی که در آن زیست می‌کنند. ما ایرانی‌ها دوست داریم دو لپی لقمه دیگران را از دستشان دربیاوریم با چاشنی نمک و فلفل و ادویه‌های مختلف به خورد خودمان دهیم. ما معمولاً برای تولید هیچ چیزی تلاش نمی‌کنیم. پراید را از کره جنوبی وارد می‌کنیم، موتورش را درمی‌آوریم، می‌گذاریم در دهان تیبا! با این کار قطعاً یک محصول جدید خلق کرده‌ایم ولی با تلاش سالیانه مهندسان غیرخودی. عاقبتش چه؟ آیا آنقدر سواد آکادمیک و تجربی خود را بالا برده‌ایم که بتوانیم بعد از ۲۰ سال یک محصول نزدیک به پراید بسازیم؟ قطعاً خیر. چرا؟ چون وقتی پراید هست، راحت می‌توانیم آنرا در رنگ‌ها و نام‌های مختلف به خورد مردم بدهیم؛ نسیم، ۱۱۱، ۱۳۱، ۱۳۲، ۱۴۱ و حتی ۱۵۱. که این آخری واقعاً نوبری است برای خود؛ نهایت خلاقیت!

    باراک اوباما مهمان مارک مارون در پادکست WTF
    باراک اوباما مهمان مارک مارون در پادکست WTF

    تقریباً بعد از مقدمه این نوشتار، پنج پاراگراف نوشتم که انتهای همه آنها با علامات پرسشی و تعجب به اتمام رسید. حکایت همین است؛ ما زیاد پرسش نمی‌کنیم و مهمتر سراغ جواب دادن هیچ سوالی هم نمی‌رویم! ما -ایرانی‌ها- عادت کرده‌ایم با یک علامت تعجب (!) حیرت کنیم و از کنار پرسش‌ها بگذریم؛ بدون اینکه لحظه‌ای به اهمیت جوابی که هنوز شکل نگرفته اندیشیده باشیم.

    چرا هر محتوایی ارزش پادکست شدن ندارد؟
    یادداشت مرتبط: پادکست به مثابه جانک فود
    آخرین ویرایش: 1397/12/5 01:56 ب.ظ
    ارسال دیدگاه
  • از اولین روزی که تصمیم گرفتم شروع به تولید محتوای صوتی -پادکست- کنم تقریباً ۴-۵ ماهی می‌گذرد. قبل‌ترها زمانیکه هنوز پادکست فارسی مطرح نشده بود فایل‌هایی به دستمان می‌رسید به اسم «رادیو» که از شنیدنشان حال به حال می‌شدیم. از رادیو روغن حبه انگور تا رادیو چهرازی. حتی خود من هم درگیر همین موج بودم و در بین سال‌های ۸۶ تا ۹۰ فایل‌های صوتی ساختم به اسم «رادیو ماهی». همه آن تجربه‌ کردن‌ها باعث شد گوشهای‌مان تربیت شود برای شنیدن محتوای صوتی و زمان بگذرد و برسیم به دوران پادکست‌های فارسی. برای من شنیدن پادکست فارسی از سال گذشته کلید خورد و با چنل بی آشنا شدم. داستان‌گویی وجهه درونی هر انسانی هست و از گفتن و شنیدن داستان لذت می‌برد. پس من هم ناخواسته جذب همین شدم -صادقانه اگر بگویم، چون گزینه دیگری هم نبود- ولی با گذشت روزها ریشه پادکست‌سازی فارسی عمیق‌تر شد و مصادیق بیشتری با محتوای مختلف فارسی تولید شدند. امروز که دارم این یادداشت رو می‌نویسم شاید بیشتر از ۳۰۰ - ۴۰۰ پادکست فارسی به شکل فعال و نیمه فعال وجود دارند. ولی قصد من معرفی یا پرداختن به آنها نیست و صرفاً مشاهده‌ای هست که در این مدت با آن مواجه شدم.

    وقتی از لذت داشتن این نعمت -پادکست فارسی- عبور کنیم و کمی دقیق‌تر به ماهیت اشتراک محتوا برسیم می‌توانیم به شکل دقیقی نسبت به شناخت و تعامل با آن پدیده بپردازیم. ازینجا شاید کمی قلمم تند شود ولی سعی می‌کنم بدون غرض و صرفاً از دید منطقی نظراتم را بیان کنم.

    تولید و ارائه هر چیزی -فارغ از نوع و طبقه بندی آن- نیاز به یک چهارچوب و تخصص دارد. وقتی در اپلیکیشن‌ها مختلف پادکستی می‌گردیم و با محتوای صوتی گوناگونی روبرو می‌شویم، اولین سوالی که پیش می‌آید این است که؛ چرا باید مخاطب و شنونده این پادکست باشم؟ -یا لااقل من نوعی این سوال را از خودم می‌پرسم- در ماه‌ها و روزهای اخیر، تجربه‌های شنیداری از انواع مختلف پادکست‌ها داشتم که باعث شد کمی بیشتر روی موضوع آنها، میزبان پادکست، لحن راوی و همینطور مخاطب‌های‌شان دقیق شوم. وقتی به پادکست‌های انگلیسی‌زبان نگاه می‌کنیم، چند طبقه بندی مشخص را برای تولیدشان می‌بینیم. بعضی‌ها گفتگو محور -تاک شو- هستند، بعضی‌ها روایتِ اتفاق می‌کنند، بعضی‌ها خبری-مستند هستند، ولی همگی آنها در محاط با تخصص میزبان پادکست‌اند. من در پادکست‌های انگلیسی‌زبان، سراغ ندارم که میزبانی بیاید و چند منبع اینترنتی یا مکتوب غیر انگلیسی معرفی کند و بگوید محتوای پادکست ما ترجمه اینهاست. اساساً راوی و میزبان پادکست انگلیسی خودش را مبرا از تخصص نمی‌داند و همین تخصص -یا علاقه شدید- باعث ایجاد دغدغه تولید محتوای جدید در آن فرد می‌شود.

    برای مثال سارا کونیگ و فوبی جاج که میزبان پادکست‌های Serial و Criminal هستند به هیچ وجه از منابع -به طور مثال- آنگولایی برای پیدا کردن موضوع و بیان آنها استفاده نمی‌کنند. چرا؟ چون هر دوی این راوی‌ها تخصصشان خبرنگاری است و از سر دغدغه این دو پادکست را با منابع دست اول خودشان تهیه می‌کنند. به دنبال سوژه‌ها می‌روند و محتوای تاثیرگذار و بکر تولید می‌کنند. یا مثلاً پادکست Forex Q-A هیچوقت منبعش ترجمه کتاب یا روخوانی از منبع غیر نیست. وی‌پی -اسم مستعار میزبان این پادکست- در این پادکست سعی می‌کند تجربه خودش را به صورت مستقیم با شنونده‌ها بر اساس تجربه خودش از بازار بورس و رویداد فارکس به اشتراک بگذارد. یا پادکست IFTV صرفاً محلی برای بیان خبرها و تیترهای روز فوتبالی نیست یا در آن گوینده‌ها، مقاله و مانیفست جهت‌دار نسبت به یک موضوع فوتبالی/اجتماعی نمی‌خوانند. ۴-۵ نفر دیوانه فوتبال دور هم جمع شده‌اند تا درباره عشق خودشان نسبت به فوتبال ایتالیا حرف بزنند و از تیم‌های محبوبشان طرفداری کنند. مثال برای این مدل پادکست‌ها خیلی خیلی زیاد هست. یا نوع دیگر تولید محتوا، سریال‌های پادکستی هستند. سریال‌های صوتی که مانند سریال‌های تلویزیونی بازیگر دارند و طبق سناریو ساخته و پردازش می‌شوند. مثلا سریال Wolverine: The Long Night یا Homecoming که توسط نویسنده/ها نوشته شده‌اند و بصورت اوریجینال هستند و صرفاً کپی یا ترجمه از روی کتاب یا نمایشنامه‌ خاصی تولید نشده‌اند.

    ولی وقتی به پادکست‌های فارسی مراجعه می‌کنیم، با پدیده‌های عجیبی روبرو می‌شویم. با راوی و میزبان‌هایی که در همان معرفی پادکست ادعا می‌کنند که تخصصی در زمینه‌ای که تولید می‌کنند ندارند و صرفا به عنوان طرفدار رو به تولید پادکست آورده‌اند. یا آنچنان خودشان را الیت فرض می‌کنند که رو به صدور مانیفست‌های اجتماعی می‌آورند. اگر به محتوای این نوع پادکست‌ها رجوع کنیم، اکثر قریب به اتفاق آنها ترجمه از منابع غیر بومی هستند و عملاً کاری که می‌کنند روخوانی یک متن ترجمه/ویراست شده است. این عدم داشتن و قبول کردن تخصص نه تنها در پادکست‌سازی بلکه در کل جامعه ما هم وجود دارد. وقتی کسی در ابتدای حرفی که میخواهد بزند، ادعا می‌کند که تخصصی ندارد و صرفاً از روی علاقه می‌خواهد چیزی بگوید، در واقع، خودش را از قضاوت و مهم‌تر نقد مبرا می‌کند. آنقدر به موضوعات عمومی و غیر تخصصی می‌پردازد که مخاطب عام پیدا می‌کند و همین عام‌پنداری باعث پدیده Overgeneraliztion هم در سازنده و هم در مخاطب می‌شود.

    پدیده Overgeneraliztion یا تعمیم افراطی باعث می‌شود مخاطب، محتوا و تولیدی که اصلا مهم نیست و تخصصی پشتش ندارد را به عنوان مرجع انتخاب کند و تولید کننده هم در مواجهه با این پدیده دچار خود برتر پنداری و در مرحله بعدی خود مرجع پنداری می‌شود.

    وقتی نهایت تلاش ما چندتا کلیک برای دانلود مقاله یا کتاب، بعد چند ساعت برای ترجمه و ویرایش و بعد ضبط و نشر آن محتوا هست، چطور انتظار داریم چیزی که منتشر می‌کنیم تاثیرگذار و ماندگار باشد؟ آیا غیر از این هست که پرداختن به موضوعات عمومی، سطحی و ساده که عموم مردم در همین فضای مجازی به دنبالش هستند باعث می‌شود آنها را به سمت خودمان بکشیم، بدون اینکه به آنها آگاهی و علمی را منتقل کرده باشیم؟ آیا رسالت پادکست‌ساز، ترجمه و روخوانی و جهت دادن به مخاطب است؟ چه کسی به پادکست‌ساز این رسالت را داده که با چند ده یا چند صد هزار شنونده، حالا به مقام پیشوا و معین برسد و شنونده‌هایش را راهبری کند؟ یک اصلِ نوشتن می‌گوید، ده تا کتاب بخوانید تا بتوانید ۱۰۰۰ کلمه بنویسید، ولی آیا در همین مدیوم پادکست، ما ده تا پادکست خوب مرجع گوش داده‌ایم تا بتوانیم ۱۰۰۰ ثانیه محتوا تولید کنیم؟ اگه صادقانه بگویم، اصلا میتوانیم به چیزی که تا به حال تولید شده اسم «پادکست» را بدهیم؟ آیا هر فایل صوتی و هر علاقه‌مندی، صلاحیت نشر و بیان ادعاهای خودش را دارد، در صورتی که گذرگاه نقد را بسته است؟ نقد نه از طرف مخاطب، بلکه از سوی متخصصانی که سالها عمر خودشان را روی موضوعی گذاشته‌اند که یک فرد -صرفاً علاقه مند- با ترجمه یا خواندن یک کتاب به خودش جرأت اظهار نظر در مورد آن موضوع را بدهد؟ آیا این روزها پادکست فارسی تبدیل به یک جانک فود برای مخاطبانش نشده است؟ محتوایی که خیلی دم دستی و همه پسند هستند ولی فایده‌ای هم برای شنونده ندارند، جز ارضای لحظه‌ای و ترشح دوپامین و آدرنالین؟

    خلاصه اینکه اگر باب نقد برای محتوای فارسی پادکست‌ها باز باشد، افرادی هستند که به صورت کاملا جدی به محتوای تولید شده بتازند و انتقاد کنند. پنهان شدن پشت اعداد و تعداد شنونده‌ها، هیچوقت به کسی مرجعیت و صلاحیت بیان چیزی را که تخصصی در آن ندارد نداده و نخواهد داد.

    قطعاً این گفتمان ادامه دارد...

    آخرین ویرایش: 1397/11/16 08:23 ب.ظ
    ارسال دیدگاه